SahelHa
ساحل ها
August 15، 2006
از ناشر تا صفحه بند
عمران صلاحي : متاسفانه جامعه ما خيلي حساس شده و اين حساسيت به قدري است كه ديگر مردم تحمل هيچ چيزي را ندارند چه برسد به اينكه شما طنز در مورد كسي بنويسيد به همين خاطر نوشتن طنز و كشيدن كاريكاتور عوارض جانبي بيشتري پيدا كرده است مثلاً نويسندگان و كاريكاتوريستهاي ما در مجموع چيزهايي مي نويسند كه به جايي بر نخورد و اين اصلاً مطلوب نيست چرا كه طنزپرداز بايد بتواند حرف بزند و آيينه را همچنان جلوي جامعه نگه دارد و اتفاقاً اين به نفع جامعه است كه عيبهايش گفته شود.

+ طنزپرداز بايد بتواند زندگي اش را بچرخاند و نه اينكه احياناً با نوشتن چيزهاي خط قرمزي، زندگي اش را از دست بدهد و اتفاقاً به همين خاطر است كه يكي از آفات طنز نويسي يعني خودسانسوري كه بدترين آنها هم هست به سراغ نويسندگان ما مي آيد. يعني در شرايطي مي افتيم كه نويسنده خودش دست و پاي خودش را مي بندد. از طرف ديگر روز به روز خط قرمزهاي ما زيادتر و پررنگ تر مي شوند و تنبيه ها نيز زيادتر مي شوند. در اين ميان فقط كتاب، نويسنده اي كه قصد و غرضي هم در نوشتن مطلبي نداشته، توقيف مي شود. اين اتفاق فقط به او لطمه نمي زند بلكه به كل صنعت نشر از ناشر گرفته تا صفحه بند آسيب مي رساند.

+ برخلاف برخي كشورهاي ديگر كه طنزپردازانشان از نبود سوژه گله مندند، جامعه ما سرشار از سوژه براي نوشتن طنز است و همين موضوع، مرا به آينده اين نوع نگارش اميدوار مي كند. با وجود تمام مشكلاتي كه در اين زمينه وجود دارد، معتقدم كه ممكن است شكل طنز عوض شود و اين مشكلات مانند دست اندازهاي خيابان آهنگ آن را آرام كند اما جريان طنز هيچ گاه متوقف نمي شود.

+ متن كامل را اينجا بخوانيد
از: كمال صادقي ، خبرگزاري ميراث فرهنگي
برتولت برشت، اينگونه
موفقیت نمایش عظیم است، اما من نه الان و نه آن اوائل فکر نمی‌کنم و نمی‌کردم که در برلین و یا هر شهر دیگری که نمایش در آن اجرا شده، آن را درک کرده باشند. آنها نفهمیدند که منظور نویسنده این است که ننه دلاور از جنگ هیچ درسی نگرفته. متوجه منظور نمایشنامه نویس نشدند: این که انسان‌ها هیچوقت از جنگ درس نمی‌گیرند.
برتولت برشت، پس از شش سال اجراي نمايش ننه دلاور و فرزندانش

+ گرچه آثار برتولت برشت در کنار کتابهای اشتفان تسوایگ و کافکا بیش از آثار هر نویسنده‌ی آلمانی زبان به فارسی ترجمه شده، بسیاری معتقدند که این ترجمه‌ها تنها معرف بخشی از جنبه‌های کار او هستند. ظاهرا گرایش اغلب مترجمان آثار برشت به اندیشه‌های مارکسیستی و چپ در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ انتخابهای آنها را تحت تاثیر قرار داده و بیشتر جمبه‌های سیاسی و ایدئولوژیک آثار او را برجسته دیده‌اند.
+ متن كامل را اينجا بخوانيد
از: بهزاد كشميري پور، DW
بزرگترين ركن ترانه
فريدون شهبازيان : بزرگترين ركن ترانه مطرح كردن مسائل اجتماعي است.
+ يكي از بزرگترين ضعف ترانه‌ها در كشور ما، مناسبت‌هايي است كه در كنارشان اين آثار توليد مي‌شوند. بيشتر اين آثار كم‌اهميت و بي‌هويت هستند، زيرا كساني كه در صدا و سيما مجري برنامه‌هاي مختلف هستند به خودشان اين اجازه را مي‌دهند كه ذهن موسيقي مردم را منحرف كنند.
+ متن كامل از روزنا
موزۀ نت، از هفتۀ آينده
از آنجا كه بسياري از نت‌ها و آهنگ‌هاي بزرگان موسيقي ايراني در حال نابودي است اختصاص محلي به نام "موزه نت" و صدا اين آثار موسيقي را از ورطه نابودي نجات خواهد داد.

+ در اين موزه افزون بر نت‌هاي از آثار و قطعات موسيقي، كپي‌هاي آثار بزرگان نيز به منظور معرفي در معرض ديد علاقه‌مندان قرار خواهد گرفت. دست اندركاران موزه ابتدا سراغ آهنگسازاني كه در قيد حيات هستند، رفته و كارهاي آنها را پس از كامپيوتريزه شدن براي چاپ آماده مي‌كنند. همچنين آثار آهنگسازاني نيز كه از دنيا رفته‌اند نيز براي اين موزه جمع‌آوري مي‌شوند.
+ از: ايسنا
كپي رايت و نشر ايران
مدیر نشر توس : حمایت از ناشران در پرداخت کپی رایت ، آبروی نشر ایران را در جهان حفظ کرده و به وضعیت آشفته کنونی سرو سامان می دهد و نشر ما را یک گام به جلو می برد .
+ اگر قرار است این مساله و حمایت از کپی رایت به شکل قانون در آید ، باید وضعیت کتابهایی که قبلا چاپ شده و کتابهایی که هم اکنون در دست انتشار است ، به صورت شفاف در آن مشخص شده باشد تا اشکالی در کار نشر کتاب به وجود نیاید .
+ در نمایشگاه فرانکفورت که با ناشران آلمانی صحبت می کردم آنها از این موضوع به شدت گلایه داشتند که کتابی که هنوز در بازار عرضه نشده ، در ایران افست و منتشر می شود ! این نوع نگاه به ناشران ایرانی که در میان ناشران غربی وجود دارد برای نشر ما بسیار بد است و آنها به ما بد گمان هستند .
+ متن كامل از خبرگزاري مهر
August 14، 2006
حسين دهلوي
حسين دهلوي، استاد موسيقي ايراني :
+ تخصص ، موضوعي است كه در موسيقي ايران هيچ گاه به آن توجه نمي شود.

+ من زماني به يكي از مديران گفته بودم كه ميز سالاري درمديريت موسيقي حاكم است ووقتي مديري از كار بيكارمي شود، او را به عنوان مدير بخشي در حوزه موسيقي منصوب مي كنند.

+ با اشاره به اينكه از زمان تصدي رييس دفتر موسيقي ،مدتي است مي گذرد وهنوز او برنامه هاي خودرا اعلام نكرده :موسيقي از مدتها قبل بلاتكليف بوده و رييس جديددفتر موسيقي ،بايد هرچه زودتر برنامه هاي خودرااعلام كند.

+ درحالي كه امروزه ،همه چيز تخصصي شده ،تنهاچيزي كه در موسيقي اهميت ندارد تخصص است.

+ از: ايسنا
+ عكس از: ايران
ويژه پنجاهمين سالگشت مرگ برتولت برشت
+ امروز ۱۴ اوت برابر است با پنجاهمين سالگشت مرگ برتولت برشت.

+ اويگن برتولت فريدريش برشت

+ فوريه‌ى ۱۸۹۸ در شهر آگسبورگ آلمان زاده شد

+ برشت در سال ۱۹۱۷ به تحصيل فلسفه در دانشگاه مونيخ پرداخت، اما يك ترم بعد رشته‌ى تحصيلى خود را به پزشگى تغيير داد. مدت كوتاهى پس از آن، در جريان ناآرامى‌هاى انقلاب ۱۹۱۸ آلمان، دست از تحصيل كشيد و به عنوان بهيار به خدمت سربازى رفت.

+ او كه هرگز تحصيلات دانشگاهى را جدى نگرفته بود، در سال ۱۹۲۱ از دانشگاه اخراج شد.

+ در سال‌هاى ۱۹۲۲ و ۱۹۲۳ اجراى دو نمايشنامه به نام‌هاى «بال» و «آواى طبل‌ها در شب» از او در لايپزيگ و مونيخ، با اقبال و ستايش منتقدان روبرو و باعث شهرت وى به عنوان درام‌نويس شد. اين موفقيت براى برشت قرارداد همكارى با تئاتر مونيخ را به همراه آورد و باعث شد كه وى بتواند خود را يكسره وقف فعاليت ادبى و نمايشنامه‌نويسى كند.

+ برتولت برشت در سال ۱۹۲۴ از مونيخ به برلين رفت. در آنجا نيز در ارتباط با محافل مهم ادبى و تئاتر جمهورى وايمار قرار داشت. برشت در «تئاتر آلمان» در برلين، به عنوان نمايشنامه‌نويس و كارگردان مشغول به كار شد. وى در اين ايام براى دستيابى به سبك خاص خود، به تجربه‌ها و آزمايش‌هاى گوناگونى در زمينه‌ى تئاتر روى آورد.

+ برشت كه با انديشه‌پردازان ماركسيست و هنرمندان چپ زمانه‌ى خود در ارتباط تنگاتنگ و تبادل‌نظر بود، سرانجام دست به طراحى تئاتر «روايى ـ ديالكتيكى» زد و در همين راستا در سال ۱۹۲۸ قطعه‌ى «اپراى سه پولى» را با موزيك «كورت وايل» به روى صحنه برد. اين قطعه موفق‌ترين نمايشنامه تا پايان عمر جمهورى وايمار در سال ۱۹۳۳ در آلمان بود و بيش از ۲۵۰ بار بر روى صحنه رفت.

+ با برآمد ناسيونال‌سوسياليسم در آلمان، دوره‌ى آوارگى برشت نيز آغاز شد. يك شب پس از آتشسوزى در «رايشستاگ» كه با صحنه‌سازى ناسيونال‌سوسياليست‌ها و براى پيگرد دگرانديشان صورت گرفته بود، برشت به همراه خانواده‌اش از برلين گريخت و از طريق پراگ، وين، زوريخ و پاريس، سرانجام به دانمارك رفت.

+ بين سال‌هاى ۱۹۳۴ تا ۱۹۳۹ در مهاجرت اشعار، قطعات و نيز طنزهاى زيادى براى راديوى آلمانى‌زبان «فرستنده‌ى آزادى» نوشت و همزمان جزو گردانندگان مجله‌ى «مهاجرت چپ» بود كه در مسكو منتشر مى‌شد.

+ با شروع جنگ جهانى دوم، برتولت برشت محل اقامت خود را به نزديكى استكهلم منتقل كرد و در سال ۱۹۴۰ از بيم پيگرد ناچار به هلسينكى گريخت و از آنجا از طريق مسكو به كاليفرنيا در آمريكا رفت.

+ كميته‌ى فعاليت‌هاى ضدآمريكايى در اكتبر ۱۹۴۷ برتولد برشت را به دليل فعاليت‌هاى كمونيستى براى بازجويى دعوت كرد. برشت يك روز پس از آن خاك آمريكا را ترك كرد و به زوريخ رفت. نخست درخواست تابعيت از دولت اتريش كرد. و از آنجا كه ورود به منطقه‌ى اشغالى غرب آلمان براى او ممنوع شده بود، در پاييز ۱۹۴۹ دعوت اتحاديه‌ى فرهنگى شرق آلمان را پذيرفت و در برلين شرقى ساكن شد. در آنجا تا پايان عمر خود در سال ۱۹۵۶ به كار تئاتر پرداخت. در عين حال برشت همواره موضع مستقل و انتقادى خود را نسبت به رهبران كمونيست در آلمان شرقى حفظ كرد.

+ جايگاه ادبى او را به عنوان يكى از تاثيرگذارترين نمايشنامه‌نويسان آلمانى سده‌ى بيستم به رسميت شناخته‌اند.

+ از مهم‌ترين نمايشنامه‌هاى برشت مى‌توان به: «آواى طبل‌ها در شب»، «آدم آدم است»، «اپراى سه پولى»، «عروج و سقوط شهر ماهاگونى»، «آنكه گفت آرى و آنكه گفت نه»، «تدبير»، «مادر»، «ننه دلاور و فرزندان او»، «زندگى گاليله» «انسان نيك سچوان»، «دايره‌ى گچى قفقازى»، «ارباب پونتيلا و نوكرش ماتى» و... اشاره كرد. افزون بر آن، برشت صاحب ده‌ها جلد كتاب در زمينه‌هاى نظم و نثر و نيز مقالات و نوشته‌هاى تئوريك است.‌

+ از: بهرام محيي ، DW
کتابدار، حد واسطي بين بازار نشر و مراجعه کننده ها

ميزگرد بررسي وضعيت كتابداري ايران

متن كامل را اينجا بخوانيد.
+ از خبرگزاري ميراث فرهنگي ، مهبود مهرنوش
نقش و اصل ادبيات
اسدالله امرايي ، مترجم : عمده آثاري كه در دنيا چاپ مي‌شوند، آثاري هستند كه حرفي‌ براي گفتن دارند و نويسنده‌ها به هر حال حرف‌هايشان را مي‌زنند، اما گاهي گوش شنوا پيدا نمي‌شود. در بسياري از آثار خلق‌شده، طنز موجود در آثار، حماقت‌ها را به تصوير مي‌كشند و به طور كلي آثاري برد دارند كه در مجموع به درد انسان مي‌پردازند.

+ البته در دنيا آثاري هم توليد مي‌شوند كه در همان‌جا هم مدفون مي‌شوند و انعكاسي پيدا نمي‌كنند؛ كشورهايي مثل نروژ و بلژيك كه دغدغه‌شان ادبيات براي ادبيات است. اين نشان مي‌دهد علاوه بر ايران كه وضعيتش در اين زمينه خاص است، كشورهاي ديگري هم وجود دارند كه دچار اين مساله باشند.

+ جهان بيرون و درون انسان جدانشدني است؛ نه مي‌توان نقش ادبيات را پرداختن به جهان بيرون انسان به تنهايي تعريف كرد و نه پرداختن به جهان درون؛ اين دو جداي از هم نيستند.

+ از زبان ديگران ، وبلاگ اسدالله امرايي

+ عكس از وبلاگ اسدالله امرايي
+ منبع : ايسنا
نوذر پرنگ
اين قلم ديري است در جهل مركب مانده است
كو يد بيضا و انگشت ورق‌گردان تو

+ پيكر نوذر پرنگ چهارشنبه از مقابل تالار وحدت تشييع مي‌شود.
پرنگ ، وصيت كرده تا در جوار علي تجويدي به خاك سپرده شود.
اين شاعر و محقق در سن 69سالگي در كرج درگذشت.
دو مجموعه‌ي شعر "فرصت درويشان" (65) و "آن‌سوي باد" (82)، از آثار منتشرشده‌ي او هستند.

+ منوچهر آتشي سال 84 در نشست نقد و بررسي شعر پرنگ درباره‌ي او گفته بود: غزل‌هايي كه من از او خوانده بودم، با حافظ و صائب پهلو مي‌زد؛ بي هيچ اغراقي.
پرنگ از قديم هم شعر نيمايي مي‌نوشت. هرچند اين شعرها اغلب ذهني و تاريك بودند، و بيش‌تر در قالب دوبيتي‌هاي پيوسته ظاهر مي‌شدند، اما نگاه امروزي نيمايي متداول آن سال‌ها را داشتند، بويژه همان تيزبيني گرايشي نيهيليستي، كه تا حدودي در شعرهاي نصرت رحماني و يكي دو شاعر آشنا و نه چندان نام‌آشنا هم تجلي مي‌كرد. در شعر نوذر اما همه چيز صميمي و بي‌تصنع بود. نوعي پيري زودرس از همان ابتدا، گريبان اين شاعر دردمند را گرفته بود و شايد همين روحيه بود كه نمي‌گذاشت او قرار گيرد و آرام شود و به حال و هواي سني و جواني و جهان‌بيني امروزين خود برسد. شعر "گربه‌ي سنگي" او در اين حال و هوا ساختي استوار دارد و تصويرها نو، ولي دردآلود هستند.

+ عباس سجادي ، شاعر: در زماني كه خيلي‌ها روي آوردن شاعران را به ترانه كاري سطحي مي‌پنداشتند، اما پرنگ با شناخت و ايماني كه به اين موضوع داشت، به ترانه پرداخت و كارش هم از جوهره‌ي قوي برخوردار بود.


+ محمد علي بهمني ، شاعر : جايگاه او در غزل هم‌تراز كساني است كه در طول تاريخ غزل والا گفته‌اند و تأثيرش هم در غزل امروز انكارنشدني است.
+ كسي تا گسترده‌ي كاري پرنگ را از ترانه‌ها، كارهاي سپيد، مثنوي‌ها، ساقي‌نامه‌ها و غزل‌ها مرور نكند و تا از درون نوذر و زندگي‌اش كه بسيار شنيدني است و براي سوختگان، آتشي ديگر، شناسه‌اي نداشته باشد، شايد جايگاه او را درك نكند.

+ موسوي گرمارودي با اشاره به جلسه‌ي نقد و بررسي شعر پرنگ در خرداد سال گذشته با حضور خود شاعر و مرحوم منوچهر آتشي، يادآور شد: آن‌جا به اين موضوع اشاره كردم كه اشيا هم ناطق‌اند و گويا؛ ليكن به زبان بي‌زباني. اما اين‌طور نيست كه پديدار‌هاي عالم با همه سخن بگويند؛ شاعران و بخصوص شاعراني مثل پرنگ محرم رازهاي پديدار‌ها هستند و پديدار‌ها با كساني مثل او بيگانه و نامحرم نيستند.

+ عكس و گفتگوها از ايسنا
+ بيت ابتداي متن از نوذر پرنگ است
نرم افزاري براي وبلاگنويس ها
مایکروسافت قصد دارد در تاریخ 14 ماه آگوست سال جاری میلادی نرم افزار جدیدی را به مجموعه برنامه های Live خود اضافه نماید.
این برنامه ی جدید "نویسنده زنده ویندوز" یا Windows Live Writer نام گذاری شده است.
هدف از طراحی این برنامه از طرف مایکروسافت آن است که کاربران پس از استفاده بتوانند مطالب و نوشته های خود را در وبلاگهایشان پست نمایند. تا این لحظه، اطلاعات دقیقتری پیرامون این نرم افزار منتشر نشده و تنها به امکان غلط یابی املایی آن اشاره شده است.

+ منبع خبر: WinBeta.Net
ايران درودي
+ در آستانه‌ي 70 سالگي بانوي هنرمند نقاش مدرنيست ايراني - ايران درودي -، فيلم مستند و داستان زندگي و آثار وي تا چهل روز ديگر در سينماهاي آمريكا اكران مي‌شود.
+ اين فيلم را بهمن مقصودلو طي پنج سال گذشته بر اساس كتاب "در فاصله‌ي دو نقطه (خاطرات ايران درودي)"، تهيه و كارگرداني كرده و قرار است مهرماه سال‌جاري بر پرده‌ي سينماهاي آمريكا به‌نمايش درآيد.
+ آخرين كتاب منتشر شده از وي با عنوان "چشم شنوا"، كه خود آن‌را وصيت‌نامه‌اش مي‌داند، به سه زبان، در ايران، اروپا و آمريکا منتشر شده است.

+ از: ايسنا
+ تصوير از: ايران
منوچهر معتبر
+ به عنوان يک شهروند از شرايط پيرامونم تاثير مي گيرم و ناخودآگاه اين تاثير بر آثارم سايه مي اندازد. به نظرم آثار همه هنرمندان در سراسر دنيا ريشه در جامعه اطرافشان دارد.

+ طراحي تصوير کردن است. اما وقتي رنگ را وارد مي کنيم، به اين معني است که مي خواهيم تصوير را توصيف کنيم. سيب را قرمز نمي کنم، چون مي خواهم توصيفش را به ذهن مخاطب واگذار کنم. شايد مخاطب سيب سبز دوست داشته باشد، يا زرد. مي خواهم ذهن بيننده را آزاد بگذارم. از سوي ديگر براي خودم زيبايي تصوير بيشتر اهميت دارد تا رنگ و زينتش.

40 سال پيش کار کردن در اماكن عمومي در اتوبوس و پياده رو جرات مي خواست. شنيده بودم در فرانسه طراحان همين کار را مي کنند، مي خواستم طراحي لحظه اي اجتماعي را در ايران رواج دهم.
براي مردم خيلي عجيب بود، مي ايستادند و نگاه مي کردند. بعضي ها اعتراض مي کردند که چرا عکس ما را مي کشي و بعضي ها هم مي ايستادند و تقاضا مي کردند صورتشان را بکشم. طراحي از چيزي جز چهره براي مردم غير قابل درک بود. اول کار خجالت مي کشيدم اما بعد از مدتي عادت کردم. از همان زمان شيفته طراحي بودم.

+ متن كامل اين گفتگو را اينجا بخوانيد
از: خبرگزاري ميراث فرهنگي، سارا امت علي
كه از چه راههايي گذشتيم
مهرداد ضيايي : چيزي كه برايم مهم است اين است كه خيلي چيزها در خواندن اين كارها ياد گرفتم.
فهميديم كه از چه راه‌هايي گذشتيم‌،چه شيوه‌هايي را تجربه كرديم، چه گونه بيان كرديم، چه قدر در آن شكست خورديم و چه قدر كامروا شديم. اين كه اساسا آدم‌ها در آن زمان چه طور از يك وسيله‌اي كه به عنوان رسانه‌اي نو بود مثل همين ادبيات نمايشي به سبك فرنگي، استفاده مي‌كردند تا بتوانند مسايل سياسي خودشان را مطرح كنند. با اين كه مطبوعات وضعيت بدي نداشتند‌، در آن زمان تعداد مطبوعات زياد بود، تلويزيون، مجله كار خودشان را ادامه مي‌دادند و نسبتا آزادانه مي‌توانستند فعاليت رسانه‌ايي‌ خودشان را انجام دهند.
پس از روخواني چند نمايشنامه از دورۀ قاجار، به كارگرداني مهرداد ضيايي

+ متن كامل را از خانۀ هنرمندان بخوانيد
پاپ ها

گزارشي ازفعاليتهاي هنرمندان موسيقي پاپ ايران

متن گزارش را اينجا بخوانيد +
August 12، 2006
Greece, Aug 9

The moon rises behind the Temple of Poseidon, at cape Sounion, some 60 kilometers south of Athens
+ عكس از : AFP
نقد هاي بهمن جلالي بر دوسالانه‌ و نمايشگاه‌هاي عكس
+ بهمن جلالي:
مركز هنرهاي تجسمي حق و وظيفه ندارد كه از انجمن‌هاي صنفي دفاع كند. انجمن‌هاي صنفي به‌ عنوان يك حرفه كارشان را دارند انجام مي‌دهند؛ آن‌ها در ازاي توليد كارشان براي خود درآمد ايجاد مي‌كنند. حالا بگويند تكليف دانشجو و هنرمندي كه دارد كار خلاقه مي‌كند، به چه كسي مربوط مي‌شود؟ از بحران و دفاع از ميراث فرهنگي گرفته تا دفاع از ...؛ همه‌ي اين‌ها بسيار خوب است، اما راهي هم براي آدم‌هايي كه از دانشگاه‌ها فارغ‌التحصيل مي‌شوند و در جست‌وجوي عكاسي به‌عنوان هنر تجسمي مستقل هستند، پيدا كنند. چه كسي مي‌تواند از اين‌ها دفاع كند؟

+ وردپرس فتو، با 50 سال سابقه‌ي برگزاري، حدود 10 نفر داور دارد. تازه آن‌ها 10 نفري هستند كه همه‌شان در عكاسي خبري كار كردند.

+ دوسالانه‌اي درست كرده‌اند كه كسي نقدشان نكند و حرفي نگويد، وقتي نخود و لوبيا را در يك ديگ مي‌ريزيد كسي نمي‌ماند كه به شما اعتراض كند. يك نمايشگاه، يك مسابقه و يك دوسالانه به من نشان دهيد كه 27 داور با شاخه‌هاي مختلف داشته باشد. اين هم از آ‌ن كارها و حرف‌هاي عجيب و غريب است. اين دوسالانه، بازار مكاره شده است.

+ متاسف و ناراحت مي‌شوم، غمم مي‌گيرد كه در موزه‌ي هنرهاي معاصر اين مملكت، عكس كارخانه و صنعت و تبليغات ببينم، اما آقايان گويا مي‌خواهند راي و حضور داشته باشند و حرفي هم نشنوند؛ پس بهترين راه، شراكت است ديگر؛ و نتيجه هم اين مي‌شود كه مي‌بينيم.
+ مي‌توان نمايشگاهي فراگير از همه‌ي شاخه‌هاي عكاسي كه در اين مملكت وجود دارد، برگزار كرد، اما نام آن‌را بي‌ينال نگذارند. چراكه بينال تعريف دارد.


+ مسابقه‌اي به‌نام هنر و نيايش راه انداختند، چند ميليارد تومان هزينه برداشت. تنها مسابقه در ايران بود كه غرفه‌اي در فتوكينا داشت؛ فتوكينا نمايشگاه صنعتي بود، اما اين‌ها غرفه‌اي را اجاره كردند. جوايز چند ميليون توماني را هم دادند، اما چه اتفاقي در عكاسي ما انداخت، چه بازتابي در دنيا و حتا ايران داشت؟ چندصدميليون تومان هزينه كردند، اگر موفق بود چرا ادامه ندادند؟ اين بودجه را تلف كردند؛ درحالي كه با اين بودجه مي‌توانستند 20 كتاب را به يك مترجم سفارش ‌داده و به‌عنوان منابع دانشگاهي مورد استفاده‌ي دانشجويان باشد.
مي‌توانستند اين بودجه را صرف شهرستاني‌هايي ‌كنند كه حتي پول قاب كردن عكس‌هاشان را ندارند.

+ تنها سوالم از برنامه‌ريزان نمايشگاه اين است كه چه دستاوردي پيش آورد؟ آيا در دنيا موفق شد، آيا در ايران موفق شد، اين پول صرف چه شد؟ همين بازي را داريم سر دوسالانه در مي‌آوريم؛ شعار مي‌دهيم، جايزه مي‌دهيم و ... مبادا كسي از ما برنجد! حالا مي‌خواهم از كساني كه سه سال پيش چنين تاختند، فحاشي كردند و بدوبي‌راه به ما گفتند و معلوم نيست الان كجا هستند، بپرسم حالا چرا درباره‌ي اين مقولات حرفي نمي‌زنند، آيا مشكلشان من بودم؟

+ منبع: مطالعه متن كامل از ايسنا
قواعد بازي
محمد آزرم، شاعر :
+ قدرت‌ها با كنترل و تصميم‌گيري به جاي ديگران، يك نكته اساسي را فراموش مي‌كنند؛ انسان‌ها خودشان داراي شعور هستند و مي‌توانند به تنهايي يا با مشورت ديگران تصميم بگيرند، اما نيازي به اقدام ديگران ندارند. به جاي محدود كردن يا ايجاد مانع در برابر اطلاعات بايد به گسترش جهاني و تحليل اطلاعات بپردازيد، در غير اين صورت بازنده جنگ تكنولوژي اطلاعات قطعا شما خواهيد بود.

+ زماني يك قدرت امكان مخفي كردن آنچه را نمي‌خواست ديگران يا قدرت‌هاي ديگر از آن مطلع شوند، داشت، اما امروز قدرت آشكارسازي اطلاعات و مهم‌تر از آن قدرت تحليل اطلاعات در رسانه‌ها آن قدر زياد است كه اجازه چنين كاري را نمي‌دهد. امروز به هيچ وجه نمي‌توانيد آنچه كه نيستيد يا آنچه را كه نداريد، مدعي بودن و داشتنش باشيد. شرايط بازي كاملا تغيير كرده و براي اين كه بازنده آن نباشيد، نه فقط مثل آن‌هايي كه بازي بلدند، بلكه بارها بهتر از آنها بايد بازي كردن را ياد بگيريد.

+ اگر جلوي انتشار يك كتاب، فيلم يا هر اثر هنري و غير هنري گرفته شود، از هر نوعي كه باشد، بلافاصله و با شدت بيشتر، از مسيرهاي غير قابل كنترل منتشر مي‌شود. اين مسيرهاي كنترل نشدني چون پاسخ‌گو به هيچ قانوني نيستند، براي برخي افراد سودهاي بادآورده‌اي به دنبال دارند.

+ كتابي به هر دليل توقيف يا سانسور مي‌شود و هنوز خبر اين اتفاق منتشر نشده، قيمت آن در بازار آزاد چندين و چند برابر مي‌شود. فيلمي از روي پرده سينماها جمع مي‌شود يا حتي اجازه نمايش پيدا نمي‌كند و بعد در تيراژ بسيار وسيع دستفروش مي‌شود. جلوي سايت‌هاي اينترنتي گرفته مي‌شود، ولي فيلترشكن‌ها اين موانع را پشت سر مي‌گذارند.

+ از‌: ايلنا
+ عكس از: ايلنا، سولماز پور عبدا..
ترجمه

عباس پژمان ، مترجم :
+ تاثیرترجمه درفرهنگ و ادب هر ملتی یک امر بدیهی است و در همه زبانها به دنبال هر نهضت ترجمه شاهد یک شکوفایی ادبی نیز بوده ایم .

+ ترجمه یک اثر پرارزش و ارائه یک ترجمه با ارزش کارراحتی نیست و حتی گاهی سخت تر از کار مولف خواهد بود .
+ متن كامل از مهر
+ عكس از مهر
نمايش كودك : كمبود بودجه

آزاده پورمختار، مدرس تئاتر و عروسك گردان :
+ بودجه‌ای که برای اجرای یک نمایش کودک در نظر گرفته می‌شود، یک سوم کار بزرگسال است.

+ اگر بودجه مناسب در نظر گرفته شود می‌توان در همین سالن‌های فرهنگسراها که اصولا برای اجرای نمایش هم شاخته نشده‌اند، نمایش‌های ساده در ژانرهای مختلف کودک روی صحنه برد و دست‌اندرکاران تئاتر کودک را با برخورد مناسب برای کار در این سالن‌ها تشویق کرد.

+ در حال حاضر بسیاری از نمایش‌هایی که در این محل‌ها به عنوان نمایش کودک روی صحنه می‌روند، ویژگی‌های کار کودک را ندارند و تنها با موسیقی و آواز می‌خواهند آن را به عنوان نمایش کودک مطرح کنند. اما این نوع نمایش‌ها حتی بر اساس کار کودک شکل نگرفته است.

+ دولت باید اجازه بدهد سالن‌های نمایش خصوصی توسط سرمایه‌داران این بخش ساخته شود و در کنار آن دولت نیز از تئاتر کودک و نوجوان حمایت کند. چون در تمام دنیا از سوی دولت حمایت قوی از تئاتر صورت می‌گیرد.

+ منبع عكس و خبر : مهر
كدام ادبيات جدي؟

قاسم كشكولي، نويسنده:
+ اين يك ضعف و شكست خواهد بود كه ادبيات عامه‌پسند بر ادبيات جدي - از نظر كمي - غلبه يابد. اگر اين امر صادق باشد، نشان از سقوط و نزول جامعه خواهد بود؛ چراكه ادبيات با انسان و معرفت‌شناسي سروكار دارد و وقتي سقوط مي‌كند، انسانيت نيز سقوط مي‌كند و به ادبيات باسمه‌يي مي‌رسد.

+ دليل اين‌را ‌كه ادبيات جدي در مقابل ادبيات عامه‌پسند كم شده است، بايد در ساختارهاي جامعه جست و دقيق شد.

+ امروز كدام ادبيات جدي باقي مانده است؟ آن‌ها كه اين نوع ادبيات را توليد مي‌كردند، يا به خارج از كشور مهاجرت كرده‌اند، يا از دنيا رفته‌اند يا كارشان پشت در سانسور مانده است؛ پس آن‌چه مي‌ماند، مشتي كار است كه تارهاي حس‌گر كسي را تحريك‌ نمي كند.

+ در تلويزيون و سينما هم اين قضيه صادق است. سينماگران جدي‌ ما ‌كدام‌شان كار جدي و خاص مي‌كنند؟ درواقع فضايي براي سرگرمي و ابتذال را در فيلم و ادبيات به‌وجود مي آورند.

+ وقتي ادبيات جدي كم‌رنگ شده است، و وقتي تيراژ ادبيات خاص ما هزارتاست و تيراژ كتاب‌هاي عامه‌پسند به 500هزار تا هم مي‌رسد، يعني اين‌كه موفق شده‌اند ادبيات جدي را كم‌رنگ كنند. در بلندمدت اين انسان ايراني است كه زيان مي‌بيند. بچه‌هاي ما و تمدن ايراني آسيب خواهند ديد، چراكه ادبيات مستقيما با انسان سروكار دارد.

+‌ منبع: ISNA
+ عكس از ايسنا
August 11، 2006
شب كامبيز درم بخش
مجله‌ی بخارا، مراسم بزرگداشت «كامبيز درم‌بخش» كاريكاتوريست معاصر را با عنوان«شب كامبيز درم‌بخش» پنجشنبه نوزدهم مردادماه درتالار بتهون خانه‌ي هنرمندان ايران برگزار كرد.
در اين برنامه، آيدين آغداشلو ، جمشید ارجمند، شهرزاد اسفرجاني، ابراهيم حقيقي، ناصر نيرمحمدي و مسعود شجاعي طباطبايي سخنراني كردند.

+ آيدين آغداشلو به عنوان نخستين سخنران، ابتدا به جمله اي از اومبرتو اکو اشاره کرد:اين هنرمند مي گويد براي ماندگار شدن، دو راه هست يکي اينکه آدم بچه دار شود و يا اثر هنري خلق کند. تعداد زيادي از ما هر دو را انجام داده ايم اما زماتي که به مجموعه آثار کامبيز توجه مي کنم، مي بينم با اين انبوه درخشان که حاصل مکالمه او با جهان است، ماندگاري او تام و تمام خواهد بود.
- او مثل همه ما در جواني شروع کرد و اکنون 50 سال از شروع فعاليت هنري اش مي گذرد، حرفه اي بودن محض او سبب شد بدون دست و پا زدن هاي بيهوده و هرز رفتن، راهش را بيابد و ادامه دهد. او از ابتدا در جست و جوي معنا و مفهوم خودش بود و در نهايت زبان خود را پيدا کرد. زباني که پيدا کرد به مفهوم نوعي جهان بيني بود که به مرور زمان صيقل يافت و تبديل به اثر هنري شد.
- انسان او انساني است جهاني و عمومي. او خود را در تمامي آدم هاي اثرش تکثير مي کند و از اين راه ملموس بودن اثر به نحو شايسته اي در ذهن مخاطب باقي مي ماند. او وجود زنده و سيالي است که عمرش طولاني خواهد بود و در اين عمر طولاني گزارشگر ضربان نبضي خواهد شد که با شدت مي تپد. او افتخار يک نسل از هنرمندان ايران است. آثارش نه تنها بازگو کننده او، که بيانگر دوراني است که انسان هايي چنين تراز اول به بار آورد.


+ شهرزاد اسفرجاني، گرافيست: ... فارغ التحصيل گرافيک در فرانکفورت بودم. براي يافتن يک کتاب به کتابخانه رفتم و آنجا پوستري ديدم با امضاي کامبيز.
- او ترسيم کاريکاتور را در آلمان با جا به جا کردن يک چرخ دستي آغاز کرد. روزي چرخ دستي اي را ديد که به يک سوپر مارکت تعلق دارد اما در خيابان رها شده، چرخ دستي را براي سپردن به صاحب اصلي جا به جا مي کرد که عابري از او پرسيد چه مي کني. درم بخش هم جواب داد که قصد دارد آن را به صاحبش بازگرداند. عابر، مالک سوپر مارکت بود. صاحب سوپر مارکت فردا نخستين کاريکاتور را در آلمان به درم بخش سفارش داد.
- آثار درم بخش اغراق در يک لحظه نيست، دعوت مخاطب به درک يک لحظه است.


+ جمشيد ارجمند: بيش از 35 سال است که با هم دوستيم، نه از آن دوستي ها که از کافه و سينما آغاز مي شود، دوستي ما از پشت ميز کار آغاز شد:دوتايي در مجله پرتيراژ زن روز کار مي کرديم. چهار صفحه طنز را او مديريت مي کرد. بر مديريت تاکيد مي کنم زيرا او با درکي عميق از طنز و تصوير و متن، بهترين هماهنگي را در فضاي صفحه به وجود مي آورد. لطافت و پيوستگي ميان طرح ها و طنز نوشته ها، هر خواننده اي را به پهنه وسيع تفکر واقف مي ساخت.
- درم بخش از ابتدا جهاني فکر مي کرد و مي کشيد اما با چنان چيرگي و غنايي که حتي در چارچوب هاي ايراني، هر مخاطبي را تحت تاثير قرار مي داد.


+ ابراهيم حقيقي، گرافيست : نگاه به آثار او اين نکته را يادآوري مي کند که اين روزها مطبوعات ما خالي از تصويرگري درست است.
- با اشاره به مجموعه مينياتور درم بخش : پيش از آنکه موضوع هويت دستمالي و کليشه شود، درم بخش به مينياتور ايراني پرداخت. او موضوع کارهايش را مثل نهنگ شکار مي کند.


+ عمران صلاحي : او يک کاريکاتوريست، تمام وقت است. او از معدود هنرمنداني است که هم مخاطب عام دارد هم خاص. کارهاي مطبوعاتي او ارزش تاريخي دارد و دوره اي خاص در تاريخ ايران را بيان مي کند. اما در ايران تنها يک کتاب از او منتشر شده است.
- خواستم به مناسبت پنجاهمين سال فعاليت هنري او اين بيت سعدي را بخوانم "اي که پنجاه رفت و در خوابي" ديدم تناسبي ندارد، پشيمان شدم. اما اميدوارم او مثل سعدي 110 سال عمر کند، موانع چاپ کتاب هايش رفع شود و آثارش مثل بوستان و گلستان سعدي هزاران بار تجديد چاپ شود.

+ منبع: خبرگزاري ميراث فرهنگي،سارا امت علي
+ عكس از: خانه هنرمندان ايران
Admiring the Moon, Aug 8

+ Greece, Cape Sounio
+ photo:
AFP
گربه، سنجاق قفلي و ماهي ها - پرويز شاپور

+ شاملو كتاب هواي تازه‌ را به ايشان تقديم كرده است .

+ براي او مهم نبود كه ميهمانش چه سن و سالي دارد، وقتي با خبر مي‌‏شد كه كسي به ديدارش مي‌‏رود تا سر خيابان جامي به پيشواز او مي‌‏رفت.

+ شاپور همواره انسان وارسته‌‏اي بود كه هيچ گاه كسي از ناحيه او مورد آزار و اذيت قرار نگرفت. او حتي به كساني كه سال ها او را با كلمات ناروايشان آزار مي‌‏دادند ،يك كلمه ناروا نيز نگفت.

+ همواره مي‌‏گفت در جلسات سوژه توفيق همواره طرح‌‏هاي من جدي گرفته نمي‌‏شد. اولين بار "شاملو"، سال 1346 طرح‌‏هاي او را جدي گرفت و نام كاريكلماتور را بر آن گذشت، البته اسم كاريكلماتور علي رغم اينكه كه بسيار اسم نارسايي بود , روي كار باقي ماند.

+ طرح ها و كاريكلماتورهاي "پرويز شاپور" همانند شخصيتش، گربه ها ،سنجاق قفلي‌‏ها و ماهي‌‏هايش بسيار ساده و دوست داشتن هستند , يادم مي آيد كه در يكي از گفت و گوهايش گفت كه سنجاق قفلي ها براي من بسيار دوست داشتني هستند و اين سنجاق ها براي وصل كردن آمده است تا پارگي ميان دو فاصله را پر كند. گربه ها چون به قول خودش در ميان دست و پايم ولو بودند در ذهنم نقش بسته اند .

+ از گفتگوي ابوالفضل زرويي نصرآباد دربارۀ پرويز شاپور
+ عكس و خبراز ايلنا
August 09، 2006
شماره نهم نشريه زنستان: زنان مشروطه


+ روي تصوير كليك كنيد يا نشريه را در اينجا بخوانيد
August 08، 2006
Land Reform, Bolivia

+ August 2, 2006 , Bolivia
+ بوليوي، مزرعه اي درنزديكي كوچابامبا كشاورزان، تراكتور و زمين دريافت كردند، طبق وعده اي كه مورالس به آنها داده بود .
+ عكس از: Dado Galdieri / AP
مشكل كمبود فضا

دكتر محمدرضا خاكي :
+ کمبود سالن اجرا و محدود بودن فضای اجرایی تبدیل به بزرگترین مشکل شده است.

+ مجموعه تئاتر شهر به عنوان تنها مجموعه اصلی تئاتر نمی تواند پاسخگوی این تعداد نیاز باشد و ما می بینیم حتی سعی شده برای رفع این نیاز سالن های غیراستانداردی نیز فضای خود را به اجرای تئاتر اختصاص دهند.
+ متن كامل را اينجا بخوانيد

+ عكس و خبر از: مهر
ليلي گلستان

ترجمه رمان ميرا ،نخستين‌بار در سال 54 منتشر شد، اما 25 سال اجازه تجديد چاپ نداشت كه مدتي پيش مجوز گرفت و توسط نشر بازتاب‌نگار تا چاپ پنجم هم رسيد؛ اما به گفته‌ي گلستان، مجوز نشر كتاب به‌تازگي پس از اعلام وصول چاپ ششمش پس گرفته شد.

+ از: ISNA
+ عكس: همشهري
تعهد نويسنده، كناره گيري از اقتدارها

محمد بهارلو :
+ بزرگ‌ترين تعهد نويسنده اين است كه خودش را از زير سرپرستي انواع اتوريته (اقتدار)ها بركنار نگه دارد و بكوشد تا حضور كلي خودش را در اثرش متجلي سازد؛ اگر نوشتن به چيزي غير از نوشته و نويسنده راجع باشد، در اين صورت كيفيت ساختگي و تصنعي بودن آن به كيفيت طبيعي و ابداعي‌اش خواهد چربيد.

+ آن‌چه براي نويسنده اهميت دارد و بايد اهميت داشته باشد، مكاشفه ذوق‌ورزانه يا زيبايي‌شناختي است. اين مكاشفه براي نويسنده يك وظيفه دايمي است؛ موقتي و گذران و تابع امور خارجي نيست.

+ نويسنده با نوشتن در پي "حقيقت" است، حقيقت تازه‌اي كه هيچ‌گاه دست نمي‌دهد، يا معمولا بخش ناچيزي از آن در دسترس است. از همين‌روست كه نوشتن براي نويسنده و نويسندگان به شكل امري پايان‌ناپذير و دايمي درمي‌آيد .

+ نوشتن ما را برمي‌انگيزد تا در پيرامون خود باريك شويم و از نگريستن و خيره شدن در واقعيت‌ها نهراسيم.

+ نوشتن عادت‌هاي ما را تغيير مي‌دهد، بويژه اگر با كاوندگي و نوآوري همراه باشد، از اين رو ما به عنوان نويسنده تعهد داريم كه همواره و مطلقا جست‌وجوگر و نوآور باشيم. در پرتو نوآوري است كه قدرت ديد تازه پيدا مي‌كنيم.

+ وظيفه يا تعهد ما اين است كه متن خوب بنويسيم و هرگز به چيزي جز محصول حد اعلاي تلاش و نيروي خلاقيت خود رضايت ندهيم. نوشتن براي نويسنده گونه‌اي زندگي است، وضعي نيست كه نويسنده موقتي به خودش بگيرد.

+ ما جهان را با ادبيات بهتر درك مي‌كنيم، رابطه ما با جهان به بركت داستان و رمان دل‌پذيرتر و خوشايندتر مي‌شود؛ دست‌كم براي اهل ادبيات چنين است .

+ منبع: ISNA
+ عكس: شرق
Taj Mahal, Agra

+ Taj Mahal in Agra
+ عكس از: AFP
رمزگشايي نوشته هاي ارشميدس
+ نسخه اي خطي‌، كه نوشته اوليه آن پاك شده و دوباره بر كاغذ، نوشته‌ ديگري آمده است. اين نوشته‌ها كه بر روي پوست بز نوشته‌شده‌اند 7 مورد از معاهده‌هاي نخبگان يونان را در‌دل‌خود‌دارد. اين نخبگان از سال 287 تا 212 پيش از ميلاد مي‌زيستند.
+ آشكار‌كردن هر صفحه از اين متون 12 ساعت پي در پي زمان مي‌گيرد.

+ پس از نابودي كتابخانه سلطنتي اسكندريه بسياري از دست‌نوشته‌هاي برجستگان دنياي باستان از بين‌رفتند. احتمال مي‌رود سالم باقي‌ماندن دست‌نوشته‌هاي ارشميدس از آن جهت باشد كه كسي آن را شخصاً حفظ كرده است.
+ متن‌كامل: خبرگزاري ميراث فرهنگي، نسترن احمدي
از وضعيت روزنامه نگاران محلي
+ وضعيت نامطلوب روزنامه‌نگاران محلي، به علت وجود مشكلاتي نظير نداشتن امنيت شغلي، پايين بودن دستمزدها، و فقدان بيمه.

+ مطبوعات محلي به علت نداشتن پشتوانه و توان مالي لازم به تنهايي قادر به حل مشكلات خود نيستند .

+ متن كامل از : IRNA
August 07، 2006
از مديا پلير و امير نادري!

+ نميدونم دو ماه پيش بود يا سه ماه؛ تاريخش را اينجوري يادم مونده، شب بازي آرسنال و بارسلونا بود، فينال چمپيونز‌ليگ.
دقيقۀ هشتاد و چندم بازي بود كه ديگه بازي را دنبال نكردم و اين تصوير قسمتي از ماجراست !
سايت دانلود دات كام، تعداد دفعات مديا پلير يازده، صفر مرتبه. ساكت موندم و اول دانلودش كردم، بعد دويدم پيش بچه ها كه توي دانلود دات كام، من اولين دانلود كنندۀ مدياپلير جديد بودم! بايد جزو عشاق نرم‌افزار باشي تا بدوني چطوريه!
البته قبل از دانلود هم، اول تصوير صفحه را ذخيره كردم و اين سند تاريخي را نگهداشتم! مگر چند بار همچين چيزي پيش مي‌آد!


+ البته و صد البته اين كار چيزي نيست در برابر امير نادري كه از تهران راه افتاد تا لندن، براي اولين بليت اوديسۀ كوبريك، كه از دست خود اون مرحوم مغفور منور، بليط را گرفت ، كوبريك اصرار ميكرد نادري مجاني فيلم را ببينه، اما نميدونست كه بنده خدا امير نادري چطوري براي اين بليط رسيده اونجا و خود بليط هست كه براش نشانه است .
2


مي‌خواهم
تمام لغاتي را كه مي‌دانم براي تو
به دريا بريزم

دوباره متولد شوم
دنيا را ببينم
رنگ كاج را ندانم
نامم را فراموش كنم
دوباره در آينه نگاه كنم
ندانم پيرهن دارم
كلمات ديروز را
امروز نگويم
خانه را براي تو آماده كنم
براي تو يك چمدان بخرم
تو معني سفر را از من بپرسي
لغات تازه را از دريا صيد كنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بميرم
تا زنده شوم .



از : حقيقت دارد، كتاب قافيه در باد گم مي شود؛
احمدرضا احمدي
longest poem

طولاني‌ترين شعر دنيا، تقريبا يك كيلومتر
جنوب شرقي فرانسه
+ منبع : AFP
August 06، 2006
نمايشنامه خواني
محمد چرم‌شير :
+ ما ميراث خوار مشكلاتي هستيم كه از صد سال پيش آغاز شده و همچنان ادامه دارد .

+ ما اين دروغ بزرگ را باور كرده‌ايم كه نمايشنامه بدون اجرا هيچ ارزشي ندارد و اين باور، فراموش كردن ساخت و ساز ادبيات نمايشنامه است .

+ نمايشنامه‌خواني، جرياني است براي معرفي يك متن به كارگردان‌ها تا درباره انتخاب آن براي اجرا تصميم بگيرند .

منبع: ISNA
عارف

اگر من هيچ خدمتي ديگر به موسيقي و ادبيات ايران نكرده باشم، وقتي تصنيف وطني ساخته‌ام كه ايراني از ده هزار نفر، يك نفر نمي‌دانست وطن يعني چه. تنها تصور ميكردند وطن، شهر يا دهي است كه انسان در آنجا زائيده شده باشد .
عارف قزويني


+ عكس از ايران
Inside a glacier, France

فرانسه
درون غاري در يك يخچال طبيعي
عكس از AFP
طبیعی است که ...

اكبرلو، نويسنده و منتقد كودك و نوجوان :
+ نباید به بهانه آرامش خواهی برای بچه ها کتاب های غیرآموزشی را مورد غفلت قرار داد. آیا زمانی که در مدارس مسابقات تربیت بدنی و یا ساعات ورزش برای بچه ها تعیین می شود، به خاطر ورزشکار کردن آنهاست و یا برای ترویج فرهنگ ورزش؟ به نظر می رسد ادبیات و دیالوگ ما درباره کتاب باید تغییر کند.

+ ایجاد پایگاه های تابستانی نیاز به نیروی انسانی و بودجه و ... دارد اما فقدان برنامه ریزی باعث می شود با وجود بودن این عناصر نیز عملا کاری صورت نگیرد. متاسفانه کتابداران و مسئولان حاضر در این پایگاه ها چنین حرکت هایی را در تابستان مزاحم و دردسرساز تلقی می کنند و با این نگرش طبیعی است که کاری صورت نمی گیرد.

منبع:مهر
بازار كاغذ
رييس اتحاديه فروشندگان کاغذ و مقوا :
+ در هفته گذشته از سوي برخي افراد، درخواستهاي کلان اما کاذبي براي خريد کاغذ ارايه شده است. اخيرا حرکتهايي از بيرون بازار براي افزايش قيمت کاغذ ايجاد شده است.

+ به دنبال اعلام معاون فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در بررسي قطع يارانه هاي کاغذ، برخي افراد با ارايه درخواستهاي کاذب و بسيار کلان سعي دارند قيمت اين محصول را افزايش دهند. در اين هفته حتي درخواستهاي 25 هزار بندي نيز به بازار ارايه شد که ما پس از تحقيقات متوجه شديم افرادي که اين درخواستها را ارايه داده اند به صورت واقعي قصد خريد کاغذ را نداشته اند.

متن كامل اين گفتگو از CHN
دورۀ گيجها !
فرهادپور، نويسنده و مترجم :
+ چاوز به شرطي شجاعت دارد که بتواند هر دو طرف را مطرح بکند نه اينکه از موقعيت به نفع خود استفاده کند. اگر نفت نبود او چه فرقي با مورالس (رييس جمهوري بوليوي) داشت و در ضمن چه چيزي او را تهديد کرده است؟

+ در مورد کاسترو( رييس جمهوري کوبا) که معلوم نيست که آيا تا قرن 22 هم مي خواهد رييس جمهور باقي بماند يا نه، او اگر شجاع است بيايد هم از بدبختهاي ابوغريب دفاع کند و هم از بدبختهايي که در هاوانا دارد پدرشان در مي آيد. چرا قسمتهايي را که برايش درد سر ساز است و مساله دارد، مطرح نمي کند.

+ "فرهادپور" همچنين در پاسخ سوالي در مورد نظرش درباره گفته هاي "ژان بودريار" مبني بر رسانه اي بودن جنگ خليج فارس و اينکه آيا آمريکا واقعاً به عراق لشکرکشي نکرد، گفت:« به نظر من بودريار بايد مي رفت عراق تا بفهمد که آيا قضيه رسانه اي است يا اينکه مزه گرگ واقعي چيست البته من در اينکه ما در دوره اي هستيم که همه گيج اند و نمي شود اعتماد کرد به اينکه بين ما و واقعيت لايه هاي گوناگون و متفاوتي از واقعيت وجود دارد، شکي ندارم اما در عين حال بايد گفت که اگر کسي به اين قضيه ها حساس است بايد تنبلي را کنار بگذارد و به عوض اينکه بنشيند تا يک نفر برايش گزارش بنويسد، خودش برود و ببيند که چه خبر است و يک فکري براي آنها بکند.»

+ درباره کافکا و اينکه او به "ماکس بروت" که يکي از دوستانش بوده، گفته است که دستنوشته هاي مربوط به زندگي خصوصي اش را بسوزاند و نه نوشته هاي ديگرش را، توضيح داد:« من در اينکه ماکس بروت اصلاً در حدي نبوده که بتواند مفسر کسي مانند کافکا باشد، شکي ندارم. به نظر من دوستي کافکا با آدم سطح پاييني مانند ماکس بروت يکي از استثناهاي زندگي اوست و او اين را مي دانسته و والتر بنيامين هم شديداً ناراحت است که چرا کافکا اينگونه معرفي شده است.»

+ « گفتن، حرکتي کاملاً تهي است و به هيچ محتوايي متصل نيست اما مهم اين است که با اين گفتن تمام صحنه خالي مي شود و فضايي خالي ايجاد مي شود که شما در اين فضا مي توانيد بگوييد که اشتباه مي کرديد يا نه. به هر حال اصل اين است که اين فضا خالي بشود و در واقع حقيقت همين شکاف و آن فضاي خالي است. حقيقت در واقع بيشتر شبيه نخ تسبيح است. يعني مي شکافد و از دل هر زندگي و هر جنبشي مي گذرد.»

منبع: CHN
دستاورد يكساله: انباركتاب

+ دايره مميزي كتاب ، هم اكنون وزارت فرهنگ را به انبار كتاب‌‏ها تبديل كرده است.

+ فكر مي‌‏كنم در جامعه امروز ما ، واژه تاسف بيشترين مصرف ممكن را دارد ...

+ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي احتمالا بر اين باور است كه شعر ، كلام و نوشته‌‏هاي ما موجبات فقر و نكبت را پيش آورده است . احتمالا معتادان ميليوني بعد از مطالعه دقيق آثار ما از صراط مستقيم منحرف شده اند . فساد ، فحشاء ، فقر ، بي‌‏كاري و اختلاف فاحش طبقاتي ، ركود ,‌‏ تورم , گراني كمر شكن , سقوط بي سوال محرومان در اعماق گرسنگي و بي پناهي و همه و همه زير سر كلمات ما است.
+ صالحي با اشاره به ميليون‌‏ها ايراني كه زير خط فقر زندگي مي‌‏كنند ، گفت‌‏ : اين آمار همين دولت است ، نه تشويش اذهان عمومي و تبليغ عليه اين و آن . پرسش من اين است كه آثار ما در 3 هزار صفحه چگونه مي‌‏توانند ، اين همه ويراني به بار آورد‌‏؟

+ در 27 سال اخير ، هيچ دوره‌‏اي اين همه كينه ورزانه نبوده است . دايره مميزي كتاب در وزارت ارشاد ، آن را به انبار كتاب تبديل كرده است، ناشراني را مي‌‏شناسم كه همه اندوخته خود را روي كار كتاب گذاشته و همه دستاورد او در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به گروگان زمان درآمده است ؛ چرا ؟

+ اگر عدالت اين است كه هر منتقد و مخالف و اهل قلم مستقل و شرافتمندي را به زاويه‌‏اي منزوي ‌‏اش كنند ، اعطاي امكانات پيشكش ، بي‌‏شك عدالت به نحو احسن رعايت شده است . واي به دولتي كه نتواند سخن منتقد و مخالف خود را بشنود.

+ من خبر ندارم و حتي حاضر نيستم كه براي چانه زدن و پي‌‏گيري سرنوشت آثار توقيف شده خود به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نزديك شوم ! البته وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي هم نمي‌‏تواند ، با گلايه از كارمندان آن اداره و وزارتخانه ‌‏, تقصيرات را متوجه ديگران بداند . مسووليت‌‏پذيري در سطح ملي با عامل انسداد شدن خيلي تفاوت دارد . پشيماني بزرگي در پيش است.

منبع: ILNA
August 05، 2006
1

صاحب چيزي نيستيم، اما همه چيز داريم .






پولس
هنر نزد ايرانيان است و بس ..
+ اعلام شده که مجوز کتابها 48 ساعته صادر می شود در حالی که این مساله برای کتابهای فیزیک و شیمی صحت دارد و این کتابها اصلا نیاز به مجوز ندارد !

+ مردم به محتوای کتابها اعتماد ندارند و باور نمی کنند که کتابی بی کم و کاست منتشر شده باشد.

+ از گفتگوي مدير نشر ويستار با مهر
عكس خبري سال از ديد Canon

Sean Smith
The Guardian
August 04، 2006
آيدين آغداشلو

+ نمايشگاه‌ام نيمه‌ي دوم مهرماه در كانادا برگزار خواهد شد كه در حال فراهم کردن نقاشی‌ها هستم . تعدادي نقاشي آماده شده است . تعدادي هم مشغول هستم و نتيجه اين است كه وقت زيادي براي‌ام نمانده است . بايد حداقل نيمي از نقاشي‌هايي كه در اين نمايشگاه به نمايش در مي‌آيند ديده نشده باشند.
من بايد كلي دقت كنم تا معاني هنر قديم اسلامي را مثل خوشنويسي و نگارگري كه دستمايه‌ي كارهاي من است كشف كنند .

+ علت اين‌كه اينجا نمايشگاه نمي‌گذارم يا نگذاشته‌ام ؛ تا حالا هر نقاشي‌ای كه مي‌كشم بلافاصله مي‌فروشم چون زندگي من از اين راه مي‌گذرد .

+ در مورد نقاشي‌ها حتما بايد نمايشگاه بگذارم كه اين را در طول يك سال آينده انجام می‌دهم .
ممكن است در تهران نقاشي‌ها را از كساني كه خريداري كرده‌اند امانت بگيرم و بدون قصد فروش نمايشگاه برگزار كنم .
اگر اين اتفاق بيافتد اين نكته‌اي كه شما اشاره كرديد حاصل مي‌شود . در غير اين صورت من مجبورم تعداد كمتري را در گالري مستقلي به نمايش بگذارم تا يك نامه‌ي اعمالي باشد.

+ این عصر امكاناتي را فراهم آورده كه خيلي درخشان است و قطعا در دست يك گرافيست باهوش و خلاق مي تواند نتيجه‌هاي بي نظيری بدهد كه تعدادي زيادي هم قبلا داده است.


+ منبع : خانه هنرمندان ايران
ميرزا جهانگيرخان صور‌اسرافيل

يك قرن از پيروزى انقلاب مشروطيت ايران مى‌گذرد. يا بهتر بگوييم يك قرن از پيروزى انقلابى مى‌گذرد كه به شكست انجاميد .

نويسندگان و روزنامه‌نگاران معدود آن دوران، براى آنكه مقاله‌هايشان در «صوراسرافيل» نخستين روزنامه مستقل دوران مشروطيت منتشر شود، شبانه در زير نور «شمع» مطالب‌شان را مى‌نوشتند. يكى از اين معدود نويسندگان على‌اكبر دهخدا بود

و شايد خاطره همين شعله رقصان شمع بود كه پس از به دار آويخته شدن ميرزا جهانگير خان شيرازى معروف به «صوراسرافيل»، دهخدا را واداشت تا در خاطره دوست بسرايد: «ياد آر، ز شمع مرده ياد آر».

بسيارى، به دار آويختن ميرزا جهانگير خان صوراسرافيل به دستور محمدعلى شاه را، آغاز استبداد مى‌دانند. محمدعلى شاه فرمان به امضا رسيده مشروطيت توسط پدرش مظفرالدين شاه را پاره كرد و با اعلام اينكه سلطنت موهبتى الهى‌ست، مجلس را به توپ بست و نخستين قربانيانش را هم از ميان روزنامه‌نگاران برگزيد. با فرياد محمدعلى شاه كه «بكشيد اين پدرسوخته‌ها را»، ميرزا جهانگير خان صوراسرافيل در حالى كه نيزه‌اى شكمش را دريده بود، در باغشاه به دار آويخته شد.

وقتى به دفتر روزنامه يعنى منزل ميرزا جهانگير خان هجوم بردند و او را به قتلگاه كشاندند، دهخدا در محل نبود. ميرزا جهانگير خان به هر زحمتى كه بود براى همكارش دهخدا پيغام فرستاد تا پنهان شود. و چنين بود كه دهخدا از مرگ رست و ماند، تا از «شمع مرده» ياد كند.

دهخدا مى‌نويسد، در زمان تبعيد، يعنى مدتى پس از اعدام ميرزا جهانگير خان، شبى او را در همان جامه‌ى هميشگى سپيدش به خواب مى‌بيند. «صوراسرافيل» در خواب به دهخدا مى‌گويد: ”چرا نگفتى، او جوان افتاد“. و اين همان چيزى بود كه باعث شد تا جمله معروف دهخدا، بلافاصله در خواب، در ذهنش نقش ببندد.

اى مرغ سحر چو اين شب تار

بگذشت ز سر سياه‌كارى

وز نفخه روح‌بخش اسحار

رفت از سر خفتگان خمارى

بگشود گره ز زلف زرتار

محبوبه نيلگون عمارى

يزدان به كمال شد نمودار

واهريمن زشت‌خو حصارى

ياد آر، ز شمع مرده ياد آر!

+ منبع : DW
نویسنده ی بزرگ
حسین سناپور :
+ ما هيچ‌وقت نويسنده‌هاي خيلي بزرگي نداشته‌ايم كه البته شرايط اين موضوع دارد بيش‌تر فراهم میشود .

+ رمان‌نويسي كار حرفه‌يي است و كسي كه بخواهد مدام رمان بنويسد، بايد بتواند از اين راه زندگي كند؛ درحالي‌كه در كشور ما اين‌طور نيست. رمان‌نويسان ما حرفه‌يي نيستند؛ يا اغلب پاره‌وقت‌اند. رمان‌نويسي هم با كار پاره‌وقت جور درنمي‌آيد، درحالي‌كه داستان كوتاه را پاره‌وقت هم مي‌توان كار كرد. مي‌شود يكي دو روز يا هفته‌اي نشست و سر و ته يك داستان كوتاه را جمع كرد و چون در مملكت ما داستان‌نويسي پاره‌وقت است و حرفه‌يي نيست، داستان كوتاه‌نويس، زياد، و به همان نسبت، خوب داريم. داستان كوتاه‌نويسي ما، شايد منهاي آمريكا – كه در اين زمينه بي‌نهايت قوي است – با چند كشور برتر ديگر در زمينه‌ي داستان‌نويسي مي‌تواند رقابت يا برابري کند .

متن کامل این گفتگو از ایسنا
August 03، 2006
Elif Shafak

مقامات ترکيه ، "اليف شفق"، نويسنده ترک و استاد دانشگاه آريزوناي آمريکا را به "توهين به هويت ملي" متهم کردند.
او به دليل نوشتن رمان "پدر و پسر ناخلف"، طبق ماده 301 قانون جنايي ترکيه به اين جرم متهم شده و حداقل بايد سه سال را در زندان بگذراند. اين نخستين باري است که ترکيه يک اثر ادبي را طبق اين ماده قانوني متهم مي کند.
به گزارش يونايتد پرس اينترنشنال، رمان اين نويسنده 35 ساله درباره رويدادهاي سال 1915 (دوران امپراتوري عثماني) و قتل عام يك و نيم ميليون ارمني نوشته شده است.
شفق در اين رمان نوشته است:« ارمني ها و ترکها هر کدام در عصرهاي متفاوتي به سر مي برند. اگر ما بخواهيم بين اين دو گروه رابطه اي صحيح را ايجاد کنيم بايد اين فاکتور زماني را درک کنيم.»
يکي از قهرمانهاي رمان شفق، يک ارمني به نام "ارمنوش" است که داستان جدش را که در قتل عام ارمني ها در ترکيه کشته شده، روايت مي کند.
اورهان پاموک، رمان نويس معروف ترکيه نيز سال گذشته به همين جرم متهم شده بود اما اتهام او به خاطر نوشتن يک کتاب نبود بلکه به خاطر افشاگري درباره قتل عام ارمني ها در مصاحبه با يک نشريه سوئيسي بود.
+ از: خبرگزاري ميراث فرهنگي
درين باره بايد اضافه كنم كه اين نويسنده،توجهي به حكم صادره نكرده و نشريات تركيه مثل توركيش ديلي نيوز، جوابيه يا عقيدۀ او در اينمورد را چاپ كرده‌اند .


Elif Shafak
+ اورهان پاموك: اليف شافاك،بهترين نويسندۀ تركيه در دهۀ اخير است.
+ وبسايت شخصي اليف شافاك

اليف شفق ؛متولد 1971 در فرانسه، دوران كودكي در اسپانيا،تحصيلات علوم سياسي در تركيه و سپس تصدي كرسي تدريس در بريتانيا، تركيه و آمريكا .
اليف، هم اكنون پروفسور دپارتمان مطالعات خاور نزديك، در دانشگاه آريزوناست و مقالات و رمانهايي منتشر كرده .
اولين رمان او به زبان انگليسي است: The Saint of Incipient Insanities
او همچنين به عنوان منتقد در اين نشريات مينويسد: اكونوميست، سن‌فرانسيسكو كرونيكل، بوستون گلوب، واشينگتن پست .
شهر باستاني اسكندريه
+ بازیافتن بخشی از شهر اسکندریه باستانی که شامل بارگاه شاهان و بندر این شهر باستانی است، به همراه کشف شهر افسانه‌ای و گمشده‌ی هراکلیون خود به تنهایی حادثه‌هایی باورنکردنی در حوزه‌ی باستان‌شناسی‌اند.

+ تا پیش از این کشف، در سده‌هاى گذشته تنها داستان‌هایی درباره‌ی این شهربندری بر سرزبان‌ها بود.

+ شاید سخن از دوباره نویسی تاریخ درباره‌ی این دوران گزافه باشد، اما کارشناسان معتقدند که در موارد متعددی باید تاریخ‌نگاری این دوران را مورد بازبینی قرار داد.

+ متن كامل از DW
no Comment
در حال حاضر بازار نشر به ترتيب براي رمان، داستان كوتاه و بعد شعر مناسب‌ است و كتابي هم كه در شهرستان‌ها منتشر مي‌شود، به نوعي هدر رفتن انرژي مولف است .
+ متن كامل را بخوانيد
August 02، 2006
بخوان به نام گل‌سرخ


ديباچه

بخوان به نام گل سرخ، در صحاري شب،
كه باغ‌ها همه بيدار و بارور گردند.
بخوان، دوباره‌بخوان، تا كبوتران سپيد
به آشيانۀ خونين دوباره برگردند.

بخوان به نام گل‌سرخ، در رواق سكوت،
كه موج و اوج طنينش زدشت ها گذرد؛
پيام روشن باران،
ز‌بام نيلي شب،
كه رهگذار‌نسيمش به هر كرانه برد.

ز‌خشك‌سال چه ترسي!
- كه سد بسي بستند:
نه در برابر‌آب،
كه در برابر‌نور
و در برابر آواز و در برابر شور...

درين زمانۀ عسرت،
به شاعران زمان برگ‌رخصتي دادند
كه از معاشقۀ سرو و قمري و لاله
سرودها بسرايند ژرف‌تر از خواب
زلال‌تر از آب .

تو خامشي، كه بخواند ؟
تو مي روي، كه بماند ؟
كه بر نهالك‌بي‌برگ ما ترانه بخواند ؟

از اين گريوه به دور ،
در آن كرانه ببين :
بهار آمده ،
از سيم‌خاردار
گذشته .
حريق‌شعلۀ گوگردي‌بنفشه چه زيباست !

هزار آينه جاري‌ست .
هزار آينه
اينك
به همسرايي‌قلب‌تو مي‌تپد با شوق .

زمين تهي ست ز رندان ؛
همين تويي تنها
كه عاشقانه ترين نغمه را دوباره بخواني .
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان :
حديث عشق بيان‌كن بدان زبان كه تو داني

شعر از محمدرضا شفيعي كدكني
از مجموعۀ در كوچه باغهاي نشابور
بايد غير دولتي باشد

دكتر محمدرضا خاكي :
+ من هنوز هم معتقدم آي.تي.آي ایران باید غیردولتی باشد و اداره کل هنرهای نمایشی به عنوان نهادی که بودجه تئاتر را در اختیار دارد، تنها می‌تواند حق عضویت اعضاء را پرداخت کند.

+ باید در نظر داشت که اداره کل هنرهای نمایشی تنها متولی تئاتر ماست که بودجه تئاتر را در اختیار دارد. بنابراین می تواند حق عضویت را پرداخت کند. اما نمی تواند نماینده ای از طرف خود به آي.تي.آي جهانی معرفی کند.

+ چون تمام بودجه تئاتر کشور در اختیار اداره کل هنرهای نمایشی است، بنابراین متولی تئاتر ما این اداره کل است، اما این به آن معنا نیست که متولی آي.تي.آي ایران نیز اداره کل هنرهای نمایشی است و این اداره تنها باید پس از برگزاری انتخابات دمکراتیک و صحیح، نمایندگان منتخب را معرفی کند.
+ متن كامل از مهر
+ عكس از: ايران تئاتر
چين ضد تبت

دو وبلاگ متعلق به "ووئزر"، نويسنده زن تبتي كه كتابش "يادداشتهايي درباره تبت" در سال 2003 توقيف شد، به منظور جلوگيري از توزيع اينترنتيِ آثار او بسته شدند. كتاب يادداشتهايي درباره تبت تنها به اين دليل كه از مطالب رسمي دولتي كه درباره تاريخ و فرهنگ تبت منتشر شده، فراتر رفته بود، توقيف شده بود.
در وبلاگهاي ووئزر، اشعار و مقالاتي از او و همسرش "وانگ ليكسيونگ"، نويسنده مستقل منتشر مي شد.
يكي از اين وبلاگها به نام daqi.com به عنوان يكي از مهم ترين انجمنهاي آنلاين بحث به زبان چيني درباره فرهنگ تبت شناخته شده بود.
به نظر مي رسد كه بستن اين وبلاگها شيوه اي براي خاموش كردن اين نويسنده تبتي باشد.
ووئزر بعد از انتشار كتابش از شغل سردبيري اش در يك نشريه دولتي اخراج شد و مجبورش كردند خانه اش را در پايتخت تبت ترك كند. اين كتاب و دو كتاب ديگر از ووئزر از آن زمان در تايوان منتشر شده است.

از CHN
محمد قاضي ، 93 سالگي

فردا نودوسومين سالروز تولد محمد قاضي است؛ مترجم نامداري كه همه او را بخصوص با ترجمه‌ي "دن كيشوت" مي‌شناسند .

+ عبدالله كوثري : قاضي هرچند ذهن نوجوي نجفي و سيدحسيني را در ادبيات فرانسه نداشت و هرچند چنان‌كه بعد از گفته‌هايش دريافتم، اصولا شعر امروز فارسي را هم چندان خوش نمي‌داشت، با اين‌همه كتاب‌هايي را براي ترجمه برمي‌گزيد كه حتي ما جوانان نوجو را هم، اگر نه هميشه، اغلب خوش مي‌آمد.

+ كريم امامي هم ترجمه‌ي "دن كيشوت" را مهم‌ترين و ماندني‌ترين كار محمد قاضي مي‌دانست و معتقد بود: اين ترجمه با وجودي‌كه از زبان اصلي انجام نگرفته، به‌خاطر استفاده از زبان فاخر و كهنه‌نماي مناسب بسيار موفق است. اصولا نقطه‌ي قوت ترجمه‌هاي قاضي تسلط او بر زبان مقصد است و نه آن‌قدرها تبحر در زمان مبدأ.

+ عزت‌الله فولادوند نيز ترجمه‌هاي او را از سروانتس و ولتر و ديگران در زبان فارسي ماندني مي‌داند .

+ ديگرنظرات را اينجا بخوانيد
دربارۀ بناي شعر نيمايي

آيا بناي شعر نيمايي متروكه شده؟
دراينباره، گفتگويي انجام شده با تعدادي از شاعران و منتقدها

+ متن كامل را اينجا بخوانيد
از ايسنا
August 01، 2006
Balloon Show

+ نمايش بالن‌ها
عكاس: Yinka Oyelese
بايد صد دفعه خودش را سانسور كند

علي رضاقلي با نوشتن دو کتاب جامعه شناسي نخبه کشي و جامعه شناسي خودکامگي به عنوان روشنفکري چهره شد که علل عقب ماندگي ايرانيان را نه در "استعمار" که در "فرهنگ سفله پرور ايراني" مي داند.

+ علوم انساني ما همه اش وارداتي است. موانع معرفتي و غير معرفتي سر راه بسط اين علوم بوده است. در مورد تيراژ کتاب در کشوري مثل فرانسه تيراژکتاب ميليوني است اما شما مي بينيد که در ايران فقط بعضي از کتابها چاپهاي متعدد و آن هم فقط تا سه هزار تا مي خورد البته معلوم هم نيست که اينها خوانده شود.

+ ايران در توليد علوم جديد سهمي ندارد و ما فقط مصرف کننده هستيم. ممکن است ما چند متفکر داشته باشيم که به درون ساختارهاي اين کشورهاي توليدکننده علم رفته باشند و نظريه جديدي از آنجا بياورند و اگر زياد کوشش کرده باشند آراء کسي را بخوانند و بفهمند و بعد آن را توضيح دهند. ما حتي در ادبيات هم سهمي نداريم و اگر نگاه کنيد مي بينيد که در اين زمينه آمريکاي جنوبي ها و هندي ها نوبل مي گيرند اما نامي از يک ايراني نيست.

+ هر کس که بخواهد کتابي بنويسد بايد 100 دفعه خودش را سانسور کند. در اين شرايط هم کتاب ربطي به مساله مردم پيدا نمي کند و دانشجوي ما هم به خاطر نمره گرفتن مي رود کتاب مي خواند نه به خاطر خود کتاب و مساله شناسي مشکلات مردم.

+ متن كامل را اينجا بخوانيد
+ از: خبرگزاري ميراث فرهنگي، كمال صادقي
+ عكس از: منبع خبر
اين نبرد من است

محمود دولت آبادي :
من در ادبيات نبردي را آغاز كرده‏ام، كه از آن بايد پيروز بيرون بيايم, توجه مي‏كنيد اين نبرد من است.

+ متن كامل را اينجا بخوانيد
مطلبي به مناسبت سالروز تولد محمود دولت‌آبادي
از ايلنا
تورج زاهدي
تورج زاهدي :
+ كوتاه و بلندي‌ رمان چندان مهم نيست؛ بلكه مهم، كيفيت اثر است.

+ ما قضايا را متاسفانه اشتباه مي‌گيريم و گمان مي‌كنيم كه هر چقدر از نظر تعداد، كتاب بيش‌تر بخوانيم، شأن كتاب‌خواني‌مان بالا مي‌رود؛ در حالي كه بايد به كيفيت كتاب توجه كرد؛ نه به كميت آن. مثلا رماني مثل "كليدر" محمود دولت‌آبادي كه رماني چندجلدي است، وقت زيادي از خواننده مي‌گيرد و مخاطب بايد چند ماه وقتش را صرف خواندن آن كند و با خود فكر مي‌كند كه به جاي خواندن اين اثر، مي‌تواند در همان زمان چند عنوان كتاب ديگر بخواند و با اين تصور شأن پرخواني‌اش از نظر خودش بالا مي‌رود.

+ اين موضوع اصلا درست نيست كه مخاطب تنها بخواهد به فكر شأن كتاب‌خواني‌اش باشد و رمان‌هاي حجيم را ديگر نخواند؛ شايد يك دليل اين امر به زمان باز‌گردد. بشر امروز مدام مي‌گويد وقت ندارم؛ اما هزار وسيله ديگر براي وقت‌گذارني خود خلق كرده است تا سرگرم شود، كه در ميان اين وسايل متاسفانه كتاب جايگاه چنداني ندارد.

+ متن كامل از ايسنا
نبود کاغذ و انتشار فرهنگنامه
توران ميرهادي، دبير اجرايي فرهنگنامه کودکان و نوجوانان:
اگر چه تاليف جلد دهم اين فرهنگنامه از مدتها پيش به پايان رسيده است اما متاسفانه به دليل آن که شرکت تهيه و نشر اين فرهنگنامه مدتهاست به طورجدي با مشکلات کاغذ روبه روست تاکنون هيچگونه اقدامي در زمينه چاپ و نشر آن بعمل نيامده است .
+ اين فرهنگنامه نخستين کتاب مرجعي است که به زبان فارسي، همراه با تصوير براي کودکان و نوجوانان تاليف شده .
+ متن كامل اين گفتگو را اينجا بخوانيد

از: خبرگزاري ميراث فرهنگي،مهبود مهرنوش
Bolivia, La Higuera


Bolivia, La Higuera
جايي كه چه گوارا كشته شد، درست پشت سراين چند نفر، دهكده‌اي در بوليوي
+ عكاس : Rene Burri
محمود دولت آبادي

محمود دولت‌آبادي، در آستانه‌ي 66سالگي‌اش از انتشار دو رمان تازه خبر داد، كه يكي از اين رمان‌ها مربوط به سال‌هاي قبل است و ديگري جديد. اين‌كارها هيچ‌كدام هنوز نامي ندارند و در حال آماده كردن‌شان براي انتشار است.

+ از برنامه‌هاي در دست انجام دولت‌آبادي، انتشار تجربه‌هاي دريافتي‌اش از نوشتن و آن‌چيزي است كه از همان ابتداي كارش تا پايان نگارش "روزگار سپري‌شده‌ي مردم سالخورده" مكتوب كرده است.
اين نوشته‌ها "درباره‌ي داستان" است و به گفته‌ي او، آن چيزي است كه يك نويسنده تجربه مي‌كند و به آن مي‌رسد.

+ كاست "كليدر" او هم پس از گذشت بيش از دو سال، هنوز مجوز نشر نگرفته است. اين كاست بازخواني بخش‌هايي از رمان "كليدر" با صداي اين نويسنده‌ي پيشكسوت و نواي تار محمدرضا لطفي است كه از اوايل سال 83 در انتظار كسب مجوز نشر است.

+ از ايسنا
+ عكس از ايسنا
By : Orhan Pamuk

چاپ جديد و پخش بين المللي رمان اورهان پاموك نويسنده برجسته و جنجالي ترك، مورد توجه منتقدان و رسانه ها قرار گرفته است. چاپ قبلي و چاپ جديد هردو به زبان انگليسي هستند .

kARA KITAB, Black book
چاپ اول اين رمان، تابستان 1996 بود .


اين كتاب 480 صفحه‌اي توسط انتشارات وينتيج آمريكا به چاپ رسيده كه سه رمان ديگر از پاموك را چاپ كرده :زندگي جديد، قلعه سفيد، سرخ نام من است .

چاپ جديد و پخش بين المللي در جولاي 2006
شهبازي در كنار حافظ

پروفسور شاپور شهبازي، خبره ترين هخامنشي شناس دنيا در آرامگاه حافظيه شيراز و قطعه مشاهير فارس آراميد.
پيکر زنده ياد "عليرضا شاپور شهبازي" در قطعه مشاهير فارس و در کنار شخصيت هايي چون فريدون توللي، سيد علي مزارعي، حميد ديرين، سيد عبدالوهاب نوراني وصال، حاج سيد نورالدين رضواني، حمزه خان فيلي ، علي محمد مژده، سيد ابوطالب فنايي، جواد مصلح و ديگر نام آوران اين استان آرام گرفت.

ريچارد فراي، باستان شناس انگليسي: به نظر من شهبازي بهترين نويسنده و ماخذ تاريخ هخامنشي ،نه تنها در ايران بلكه در دنيا بود. چرا كه باريك بيني و دقت او در بازبيني منابع به هر زباني ، به علاوه دانش او درباره باستان شناسي و تاريخ هنر و ايران باستان به خوبي بينش و بصيرتش را درباره سرزمين و مردمش نشان مي‌داد.

+ عكس و خبر از ميراث فرهنگي

+ مرتبط: شاپور شهبازي با تحريف تاريخ دوره هخامنشي مبارزه ميكرد
كامبيز درم بخش

علي دهباشي مديرمسؤول و صاحب‌امتياز نشريه‌ي بخارا جزييات مراسم بزرگداشت آغاز پنجاهمين سال زندگي هنري كامبيز درم‌بخش - كاريكاتوريست معاصر - را اعلام كرد.

+ بخش مهمي از شماره‌ي 53 اين نشريه را به مقالاتي درباره‌ي هنرمند كاريكاتوريست معاصر ايران - كامبيز درم بخش - اختصاص داده كه با مطالبي از زنده‌ياد مرتضي مميز، ايرج هاشم‌زاده، پرويز كلانتري، محمد قائد، بيژن اسدي‌پور، ابراهيم حقيقي و احمدرضا احمدي همراه است.
+ نمونه‌هايي از تصاوير آثار كاريكاتور درم‌بخش از ابتداي عمر 50 ساله‌ي هنري‌اش تاكنون در اين شماره منتشر خواهد شد.
دهباشي توضيح داد كه اين مراسم روز پنجشنبه، 19 مردادماه جاري، ساعت 17:30 باعنوان شب "كامبيز درم‌بخش" در تالار ناصري خانه‌ي هنرمندان ايران تدارك ديده شده است.

+ علي دهباشي، آيدين آغداشلو، ابراهيم حقيقي، جمشيد ارجمند، شهرزاد اسفرجاني، ناصر نيرمحمدي و مسعود شجاعي طباطبايي، درباره‌ي وجوه گوناگون كارهاي كامبيز درم‌بخش سخنراني خواهند كرد.

+ قرار است فيلم مستندي از زندگي اين كاريكاتوريست 64 ساله‌ي شيرازي نيز به‌نمايش درآيدكه نشريه‌ي بخارا اين فيلم را تهيه كرده .

+ عكس و خبر از ايسنا
زبان كاريكاتور ميتواند ...

مجيد اميني :
+ زبان کاریکاتور می تواند در بیان دردهای اجتماعی بسیار موثر باشد.

+ امروز وقتی مخاطبان برای بازدید به نمایشگاهها می آیند انتظار دارند بیشترین موضوع کاریکاتورها پرتره و چهره باشد و به دلیل شناخت اندک و اطلاع رسانی ناکافی نمی دانند کاریکاتور می تواند به مثابه وسیله ای عمل کند که ملموس ترین دردهای اجتماعی را به تصویر کشد. به بیان ساده تر، مخاطبان با اشراف بیشتر و تمرین بصری می توانند موارد پیچیده تری را در حوزه کاریکاتور مشاهده کنند.

+ مجید امینی که مدت 13 سال است به شکل تجربی در حیطه کاریکاتور فعالیت می کند، سال گذشته در مسابقه آیدین دوغان ترکیه توانست در بین 90 کشور مقام سوم را از آن خود کند.

+ در نمایشگاه انفرادی مجید امینی چهل اثر کاریکاتور رنگی با مضامین رویارویی انسان های ضعیف و قوی، فقر و سایر معضلات اجتماعی به چشم می خورد. بازدید از 9 تا 18 مردادماه از ساعت 9 الی 17 به خیابان شریعتی، تقاطع همت، خیابان گل نبی غربی، بعد از میدان کتابی، شماره شصت .

+ متن كامل از خبرگزاري مهر
July 31، 2006
Pyongyang, North Korea

+ مجسمه كيم سونگ ايل، رهبر‌كره‌شمالي ،پيونگ يانگ، كره شمالي
+ عكاس: Jau Ullal
اكبر محمدي

اكبر محمدي از دانشجوياني كه در جريان حوادث كوي دانشگاه تهران بازداشت و ابتدا به حكم اعدام و سپس به 15 سال حبس تعزيري محكوم شد، يكشنبه شب، هشتم مرداد ماه بر اثر اعتصاب غذا در زندان اوين درگذشت.

خليل بهراميان، وكيل مدافع اكبر محمدي نيز در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا" با بيان اينكه موكلش در اعتصاب غذا به سر مي‌‏برده است، گفت: بنده وقتي شنيدم كه موكلم قصد اعتصاب غذا دارد، به زندان مراجعه كردم تا بتوانم محمدي را از اين اقدام منصرف كنم اما متأسفانه مسوولان زندان اوين با اين امر مخالفت كردند كه اين اقدام برخلاف كنوانسيون‌‏هاي بين‌‏المللي و قوانين داخلي ايران است.
وي ادامه داد: موكلم يك سال را به صورت نامحدود به مرخصي آمده بود اما اخيراً بدون هيچ اخطاري از سوي مأموران بازداشت و به زندان منتقل ‌‏شد.
به گفته بهراميان، اكبر محمدي در جريان حوادث كوي دانشگاه تهران در سال 78 بازداشت و در دادگاه بدوي به اعدام محكوم شد اما بعدها با دو درجه تخفيف رهبري به 15 سال حبس تعزيري تبديل شد كه از اين مدت 10 سال زندان و پنج سال آن تعليقي بود.

+ منبع: ايلنا: اكبر محمدي در زندان اوين درگذشت

+ مرتبط: عكس از كسوف
July 30، 2006
بازي ازآن اقليم كه انگشت سبابه آنجا راه نبرد
هشتم مرداد، روز بزرگداشت شهاب الدين سهروردي، شيخ اشراق .

مرا در صورت بازي آفريد
و در آن ولايت كه من بودم
ديگر بازان بودند .
عقل‌سرخ


جواب داد كه ما جماعتي مجردانيم، از جانب ناكجاآباد مي‌رسيم.
پرسيدم كه آن شهر از كدام اقليم است؟
گفت ازآن اقليم است كه انگشت سبابه آنجا راه نبرد .
آواز پر جبرئيل

عشق را از عشقه گرفته اند و عشقه آن گياهيست كه در باغ پديد آيد در بن درخت، اول بيخ در زمين سخت كند، پس سر برآرد و خود رادر درخت مي‌پيچد و همچنان مي‌رود تا جملۀ درخت را فراگيرد و چنانش در شكنجه كشد كه نم در ميان رگ درخت نماند...
في حقيقة‌العشق

*
سهروردي سي و شش سال عمر كرد . تولد: قريه سهرورد در نزديكي زنجان در 549 ق؛ تحصيل در ايران، اقامت در آناتولي و سپس سوريه ؛ كه از آنجا بازنگشت. شخصيتهاي مذهبي او را به محاكمه اي كشاندند كه به اتمام زندگي وي انجاميد .صلاح الدين ايوبي سردار جنگهاي صليبي، شهاب را رها نكرد تا كشت، در قلعه حلب، به طريقي كه معلوم نشد .587 ق

شمس تبريز :
آن شهاب را آشكارا كافر ميگفتند آن سگان . گفتم: حاشا شهاب كافر چون باشد؟ چون نوراني است ...


تصويري از قريه سهرورد، زادگاه شيخ اشراق سهروردي

*
اين جملات از اوست :
هرچه مانع خيرست، بدست و هرچه حجاب راهست، كفر.
لغت موران

بدانكه نفس باقيست، برو فنا متصور نشود؛ زيرا كه علت او كه عقل فعال است دائمست، پس معلول بدوام او دائم ماند .
پرتو نامه

لازم حقيقت، هرگز از حقيقت جدا نشود .
هياكل‌النور

كس را لازم نيست سر آن باز گفتن، آنكس كه داند خود داند .
روزي با جماعت صوفيان

حديث اثبات لذت ، عبارتست از حاصل شدن كمال هرچيزي را و دانستن حصول آن ؛ كه اگر كمال چيز حاصل گردد و يابنده را خبر نبود ، كمال نباشد .
صفير سيمرغ

بخداي كه باطن شما آشكار است و ظاهر شما پوشيده .
رسالة‌الطير

و بحسن كه مطلوب همه است دشوار مي‌توان رسيدن زيرا كه وصول بحسن ممكن نشود الا بواسطه عشق، و عشق هر كسي را بخود راه ندهد و بهمه جايي مأوا نكند و بهر ديده روي ننمايد، و اگر نشان كسي يابد كه مستحق آن سعادت بود، حزن را بفرستد كه وكيل اوست تا خانه پاك كند و كسي را در خانه نگذارد ... و آنگه عشق بايد پيرامن خانه بگردد و تماشاي همه بكند و در حجرۀ دل فرود آيد، بعضي را خراب كند و بعضي را عمارت كند... و چون معلوم شد كه عشق است كه طالب را بمطلوب مي‌رساند جهد بايد كردن كه خود را مستعد آن گرداند كه عشق را بداند و منازل و مراتب عاشقان بشناسد و خود را بعشق تسليم كند و بعد از آن عجائب بيند...
في حقيقة‌العشق

استغراق در شهود، فراغ تسبيح را نگذاشت .
آواز پر جبرئيل

*
منابع: خلاصه زندگينامه، با تغييراتي اندك، از تاريخ فلسف اسلامي، هانري كوربن،ترجمه جواد طباطبايي
+ نام آثاري كه جملات سهروردي از آنها نقل شده، در زير هر جمله آمده
+ عكس قريه سهرورد و كل جملات از مجموعه مصنفات شيخ اشراق، شهاب‌الدين يحيي سهروردي، جلد سوم؛تصحيح و تحشيه و مقدمه:سيد حسن نصر


+ مطالب مرتبط با روز بزرگداشت شيخ اشراق:
ايسنا
ايلنا
July 29، 2006
Beirut, Green Line


+ بيروت ، خط سبز
عروس مسيحي و داماد مسلمان، راهشان را از ميان خرابه‌ها پيدا مي‌كنند؛ در خياباني بمباران شده، كه به عنوان خط سبز معروف است و جداكنندۀ بخشهاي مسلمان و مسيحي ست.
+ عكاس: Jay Ullal
+ براي سايز بزرگتر، روي عكس كليك كنيد .
در باب حق حيات ادبيات
+ كسي كه از "ادبيات متعهد" اسم مي‌برد، منظورش ادبيات متعهد به ارزش‌هاي خاص خود است. او اين واژه را به كار مي‌برد تا نشان دهد، جهان‌بيني حاكم بر اثر و ارزش‌هايي كه در اثر او بازتاب داشته، موافق با ارزش‌هاي اوست .

+ در حال حاضر، آثار زيادي در انبارها به جرم "عدم تعهد" به ارزش‌هاي حاكم انبار شده‌اند و از حق حيات در جامعه‌ي ادبي محرومند و اين ظلم به ادبيات و محصول فكري است.

+ گرفتن حق حيات از ادبياتي كه نمي‌خواهد ارزش‌هاي حاكم را تبليغ كند، پديده‌ي نامطلوبي براي ادبيات است.

+ متن كامل گفتگوي ايسنا با حسن شيخ‌الاسلامي
مرغ سحر خوان

پيكر جعفر بزرگي امروز شنبه از مقابل خانه هنرمندان،به مقصد قطعه هنرمندان تشييع شد .

+ در صورت تمايل
مي توانيد گفتگويي مفصل با وي را اينجا بخوانيد .
پرورش وعشق

عرفان کاري به چله نشيني ، رياضت ، خودآزاري و گوشه گيري ندارد بلکه مي خواهد از همين موجود آدمي به وسيله پرورش و عشق ، انساني ديگر بسازد، بهتر، مهربان تر، داناتر و جهاني آبادتر و خوب تر.

+متن كامل: دانشي كه همواره جوان ميشود
از: عبدالعلي دستغيب

+ عكس و متن از: جام‌جم
معطلي چاپ ونشر

+ نشر کتاب برای ما بسیار دشوار شده است و در چنین شرایطی هزینه های تولید کتاب و خوابیدن سرمایه هم افزایش می یابد، پس ما هم مانند دیگر ناشران ترجیح می دهیم کتاب را با سرمایه خود مولف و یا مترجم اثر منتشر کنیم و در این باره متحمل خطر نشویم.

+ ناشر نمی تواند تحمل کند که چندین کتابش بلاتکلیف مانده باشد و سرمایه ای را که صرف آماده سازی و احتمالا چاپ کتاب شده است معطل بماند.

+ از: گفتگوي مهر با مدير نشر كلام‌پويا
تحت عنوان چاپ و نشر امروز ايران
احترام به تنوع فكر

+ اعتقادي به سانسور و اعمال نظر در عرصه هنر ندارم ؛ چرا كه هنرمندان هر سرزمين بيش از هر كس ديگر ، صلاح و منفعت ملت خود را مي شناسند .

+ مسوولان بايد به تنوع فكر و عواطف ،احساسات و انديشه هنرمندان احترام بگذارند ؛ به خصوص كساني كه در راه هنر اين سرزمين استخوان خرد كرده اند.

+ متن كامل را از ايلنا بخوانيد
+ عكس از ايران تئاتر
July 28، 2006
تا زمانی که نویسندگی به عنوان شغل شناخته نشود ...
+ محمود سجادي، خالق کتاب " رنج های شاعران " : شاعری را در ایران سراغ ندارم که از راه شعر بتواند امرار معاش کند ، از اخوان ثالث و شاملو گرفته تا شاعران امروزکه زندگی خود
را به دشواری می گذرانند .

+ دکتر هادی منوری - شاعر : متاسفانه دولت هایی آمده و رفته اند اما " فردای مبهم شاعر " هنوز به عنوان تکلیفی نانوشته روی میز دولت ها باقی مانده است .

+ رضا اسماعیلی - شاعر : اگر سوء استفاده و تخلف هایی در رابطه با آثار ادبی و هنری صورت بگیرد ، هیچ تشکلی دغدغه جدی برای رسیدگی به آن را ندارد.

+ عبدالجبار کاکایی - شاعر : شاعران هم مانند تمام مردم جامعه نیاز به انجمن صنفی برای رسیدگی به مشکلات خود دارند .

+ متن كامل از مهر
تشكيل انجمن صنفي شاعران ، يك ضرورت است
هر‌كس كار خودش را بكند

نادر مشايخي :
+ وقتی انگیزه مالی وجود نداشته باشد امکان کار هم وجود نخواهد داشت . انگیزه مادی به مثابه بدن است و انگیزه معنوی مانند روح . وقتی تن و روح هماهنگ نباشند ، مشکل و ناهمسانی به وجود می آید.

+ بهتر است اجازه بدهیم هر کس کار خودش را بکند و به سامان برساند . دائم در ارکستر تنش به وجود می آید. ما باید ارکستر سمفونیک تهران را متناسب با استانداردهای خودمان تعریف کنیم ، نه ارکستر فیلارمونیک برلین.

+ هر چه قدرت مالی ارکستر بیشتر شود استانداردش نیز بالاتر می رود، من معتقدم ارکستر سمفونیک تهران باید نیمه خصوصی اداره شود.

+ متن كامل از: مهر
+ عكس از : هنر و موسيقي
به جاي هزينه هاي بي‌خود

سياوش طهمورث :
+ اگر ضعفي در هنرما در هر دوره اي به چشم مي خورد مسئول آن مديران ناكارآمد هستند ؛ اين در حالي است كه اگر من هنرمند بي سواد قصد دارم كاري را كه ارزش هنر فرهنگي ندارد و يا مشكل دارد روي صحنه ببرم،‌‏ همين مديران اجازه مي دهند و شرايط اجرا را فراهم مي كنند ، از اين رو بهتر است به جاي اين كه نوك پيكان ها را به سمت هنرمندان نشانه ببرند بهتر است كمي به مديريت خودشان توجه كنند.

+ تا زماني كه مديران فرهنگي ما كار آمد نباشد وضعيت فرهنگ و هنر ما به همين روال خواهد بود ، بهتر است مسئولان به جاي شعار دادن و صرف هزينه هاي اضافي و بي خود وارد عمل شوند.

+ مشكل من ساخت و ساز مسجد نيست، اما مسئولان فرهنگي بايد در نظر بگيرند كه ساخت مسجد در كنار تئاتر شهر براي هر دو مكان مشكلاتي را به وجود خواهد آورد.

+ از: ايلنا
near Tripoli, 1955

+ سال 1955، نزديك به تريپولي.
بيش از 6000 نفر فلسطيني آواره از جنگ با اسرائيل، در اين خيمه ها بودند .
+ عكس از: UN
جشنواره تابستانه فيلم و عكس
ثبت نام در برنامه های جشنواره تابستانه كانون فيلم و عكس پلي تكنيك آغاز شد.
كارگاه انيميشن‌سازي، عكاسي، كلاس فيلم مستند، كارگرداني و تئوري‌فيلم؛ همراه با نمايش و نقد فيلم .
اساتيد كلاسها: فرزاد مؤتمن، اردشير عالمي، محمد تهامي‌نژاد و ...

+ براي اطلاعات بيشتر درباره برنامه ها و ثبت‌نام
پيشنهاد: آرشيو خواني

از اين پس ، با جستجو در آرشيو خبرگزاري‌ها و نشريات؛ مطالبي را براي خواندن پيشنهاد مي‌كنم .تم كلي مطالبي كه انتخاب مي‌كنم شبيه به همين گفتگويي بايد باشد كه به عنوان اولين مطلب پيشنهادي، انتخاب شده . عبدالله كوثري ، مترجم، نامي بزرگ و صاحب شناخت با گسترۀ وسيع در تخصص اش، ترجمه. بديهي‌ست كه براي يك علاقه مند به ادبيات و رمان يا اشخاص فعال در اين زمينه، گفته‌ها و نظرات ايشان ، داراي ارزشي والا و حاوي نكات درست و مفيد است .
عبدالله كوثري

...من رمان ترجمه مي‌كنم با چند شرط: اولا رمان را يك يا دو بار مي‌خوانم و مي‌فهمم كه اگر اين رمان ترجمه شود و به اداره‌ي سانسور برود خيلي آسيب مي‌بيند يا نه؛ اگر اين آسيب آن‌قدر باشد كه به كار اصلي نويسنده لطمه بزند، چنين كتابي را ترجمه نمي‌كنم. كتابي را ترجمه مي‌كنم كه مي‌توانم با چانه زدن با كمترين حد دست‌خوردگي آن‌را بيرون آورم. تا وقتي كه به چيزي غيرمنطقي به اسم سانسور كتاب معتقديم، مترجم چاره‌اي جز اين ندارد؛ يا نبايد بسياري از كتاب‌ها ترجمه شود يا كتاب‌هايي را انتخاب كنيم كه سانسور لطمه‌ي اساسي به آن نمي‌زند. من معتقد به حصر نيستم؛ بايد تعديل كرد. اين وضع فاجعه‌باري است كه بار بدي را به دوش مترجم مي‌گذارد .
+ از گفتگو با عبدالله كوثري، مترجم . تاريخ نشر گفتگو: زمستان 84
متن كامل را از ايسنا بخوانيد

+ عكس از: ايسنا
توفيق

...كتاب كه فصل به فصل پيش مى رفت من به فصلى درباره سانسور رسيدم. ما هم كه در مطبوعات ايران عقده سانسور داشتيم. گفتم كه در اين سوى دنيا كسى از اوضاع ما خبر ندارد. شروع كردم به نوشتن هر آنچه سانسور در كشور اتفاق مى افتاد. فحش را به ساواك و سانسورچى و محرمعلى خان كشيدم. يك بار ديدم كه استاد راهنمايم به من مى گويد من ژنرال پاكروان رئيس ساواك را مى شناسم. گفتم اى داد بيداد. ما توى ايران سعى كرديم كسى نفهمد كه چگونه فكر مى كنيم و حالا اينجا دستم رو شده است. شروع كردم به چاخان كردن كه بله، خود پاكروان آدم خوبى است اما استاد فهميد. خنديد و گفت كه پسرم من هيچ وقت يك دانشجوى آزاديخواهم را به رئيس يك پليس سياسى نمى فروشم، خيالت راحت باشد.
+ از: گفتگوي شرق با عباس توفيق، سردبير مجله فكاهي توفيق


+ مرتبط:عمران صلاحي، طنزنويس، فعاليتش را با توفيق شروع كرد، ماجراي جالب توفيقي شدنش !
... متعجب، چند دقيقه اي به پاكت نگاه كردم. بعد كه آن را خواندم، نوشته بود: فلاني، شعر و كاريكاتورت رسيد. هر دو، در فلان شماره، در بهترين صفحات توفيق چاپ شده اند. منتظر بوديم كه به سراغمان بيايي كه نيامدي. در اسرع وقت بيا كه كارت داريم! هم خوشحال بودم و هم شگفت زده. رفتم. آن قدر خجالتي بودم كه رويم نمي شد از پله هاي مجله بالا بروم. دو سه بار رفتم و برگشتم تا اين كه دل به دريا زدم. مرا كه ديدند، باورشان نمي شد شعرها را گفته باشم.
به هرحال، همان روز اول مرا به تحريريه بردند. حالا من كلاس دهم بودم و فوق العاده خجالتي. نشستيم و آنها درباره طرح روي جلد مجله، دنبال سوژه بودند. آن روز، بيشتر سوژه هايي كه بر مبناي اخبار و رويدادهاي اجتماعي پيشنهاد كردم، پذيرفته شد. از همان روز هم گفتند كه تو عضو تحريريه هستي. تصور كن، يك الف بچه باشي، خيلي زود به تحريريه راه پيدا كني و مهم تر اين كه حقوق هم بگيري.
+ متن كامل از: ايران شماره 2735 اسفند 82

+ عكس از: شرق و ايران
جهت تو

چه قدر بود آن كار ؟ من جهت مصلحت تو پنجاه سفر بكنم .
اگرنه مرا چه تفاوت از روم تا به شام، در كعبه باشم و يا در استنبول، تفاوت نكند .
نفس ترا پيش تو قدري نيست ، پيش ما عظيم قدري دارد، از براي ماش نگاه دار .
چه شادم به دوستي تو كه مرا چنين دوستي داد خدا .
مرا چه آن جهان چه اين جهان، مرا چه قعر زمين چه بالاي آسمان، مرا چه بالا چه پست .


+ شمس تبريز
July 27، 2006
Fang-Yi Sheu ,from Taiwan

+ Cologne, Germany,July 25, 2006
+ عكس از: AP
محسن وزيري مقدم، 83 سالگي

محسن وزيري مقدم :
+ هنر ياددادني نيست. بلكه نوعي كشف و درك است. همه چيز در طبيعت هست. منتها بايد بتوان آن‌ها را از دل آن بيرون كشيد .

+ مسلما مطالعه و پژوهش در آثار بزرگان را نبايد ناديده گرفت ولي اينكار را فقط به‌منظور فراگيري و هم‌گام شدن با سطح هنر جهان انجام دهيد نه با هدف دنباله روي يا تقليد .
چندي پيش استاد جواني در شهرستان يزد از من پرسيد چگونه مي‌توانم استاد خوبي باشم؟ در پاسخ به او گفتم: يك استاد خوب كسي است كه هميشه شاگرد خوبي باشد، با دانش و هنر روز، هم‌گام شده و خميرش را از راه مطالعه و پژوهش دايمي بارور كند و سپس آن اندوخته را به شاگردانش انتقال دهد .

+ پل كلي مي‌گويد: سعي كنيد فرزند برگزيده‌ي پروردگار باشيد، آن‌وقت است كه الهه‌ي هنر به روي شما لبخند خواهد زد و جايي در رديف بزرگان دانش و هنر به شما تفويض خواهد شد .

+ به خاطر داشته باشيد، تاريخ با بي‌رحمي درباره‌ي ما و روش كارمان قضاوت خواهد كرد، چه خوب است كه از اين داوري سربلند بيرون آييم .
+ از : يادداشت محسن وزيري مقدم
متن كامل اين يادداشت را بخوانيد

+ مرتبط : متن كامل سخنراني محسن وزيري مقدم در موزه هنرهاي معاصر تهران خرداد 83، از: سايت كارگاه

+ عكس از: ISNA
July 26، 2006
سد سيوند
فهم سود و زيان ماجراي سد سيوند ، واقعا به چه مقدار ضريب هوشي نياز دارد؟
July 25، 2006
Beirut , July 20


+ عكس از Thomas Dworzak
احسان نراقي: سال سياه كتاب
+ احسان نراقي :
+ يكسال اخير سياه ترين دوران تاريخ انتشار كتاب در ايران است . در يكسال اخير كمترين تعداد كتاب منتشر شده است و بعدها از آن به عنوان فاجعه قرن ياد خواهند كرد، اين با توجه به اينكه آمار كتاب خواني در كشور ما بسيار پايين است، فاجعه است. دستگاهي كه بايد در خدمت انتشار كتاب باشد، در خيانت به كتاب گام برمي دارد.

+ مگر مردم ايران آنقدر بي شعورند كه با خواندن يك كتاب اخلاقشان فاسد شود، همه اين مسائل از تنگ نظري مسوولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ناشي مي شود.

+ بي اطلاعي و بي سوادي بازرسان اداره كتاب و ترس و رعبي كه از سوي بالا به آنها اعمال مي شود؛ موجب منع انتشار كتاب در كشور شده است. بهتر است از اين پس از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان اداره امتناع ياد كنيم.

+ مجموعه مقالاتم را كه سال ها پيش منتشر شده بود، ناشر براي تجديد چاپ به ارشاد فرستاد، اما پس از دو ماه هنوز وضعيت اين كتاب مشخص نشده است و اين تنها مشكل من نيست؛ هر ناشري دست كم 40 عنوان كتاب دارد كه وضعيت‌‏شان مشخص نشده است و اين نشان مي دهد كه كارهاي مسوولان فرهنگ و ارشاد اسلامي هيچ منطقي ندارد.

+ متن كامل را از ايلنا بخوانيد
سومين جايزه کاوه گلستان
دبيرخانه سومين جايزه سالانه عکاسی مطبوعاتی کاوه گلستان اعلام کرد با پايان داوری سومين ‏دوره اين جايزه با قضاوت حسين قندی – بهمن قبادی - عباس کوثری – اميد صالحی در ‏تهران و کاترين ديويد در برلين آثار برگزيدگان راه يابی به نمايشگاه مشخص شد.
+ متن كامل خبر و ليست اسامي
از سايت رسمي جايزه كاوه گلستان
زمستان كتابها
+ مدير نشر طرح نو : كارها با توقف روبه رو شده اند، مجوزها داده نميشوند يا دير داده ميشوند و يا خواستار ابطال مجوزهاي قبلي شدهاند كه اين به شدت سياست تنگ كننده و بي انگيزه كننده اي براي ناشران است و چنين وضعيتي در صنعت نشر ما بيسابقه بوده است كه در خوانندگان كتاب هم بي تاثير نيست .
- سانسور، جلوگيري، مانع و محدوديت ايجاد كردن، همه ي اينها به فقر زيست بوم فرهنگي ما منجر ميشود .
+ مدير نشر كوير : مجموعه شرايطي كه بر كشور ميگذرد، محصول نوعي دلسردي فرهنگي، سياسي است و شايد بتوان گفت عمده ترين عامل ركود كتاب است .
+ مسوول نشر آگه : با اوضاع و احوالي كه اين روزها در بازار نشر وجود دارد، رغبتي براي انتشار كتاب جديد نيست.
+ مدير نشر اختران : تكليفمان هنوز روشن نيست. مولف و مترجم نميدانند چه متني را بايد انتخاب كنند .
+ متن كامل اين گزارش را از ايسنا بخوانيد
براي نجات آثار استاد صنعتي

+ محل ريزش ميدان توپخانه ، در چند متري موزه آثار استاد علي اكبر صنعتي است . كارشناسان گفته‌اند احتمال ريزش در بقيۀ نقاط وجود دارد؛ مسئوليت موزه با هلال احمر است ، زيرا استاد، آثارشان را در 1342 به شير و خورشيد اهدا كرده بودند .
+ انتقال آثار به محلي مناسب، يكي از راه كارهاست .
+ در كرمان، زادگاه استاد صنعتي، موزه اي براي ديگر آثار استاد صنعتي ساخته شده . سايت موزۀ صنعتي .
+
سايت كارگاه: با توجه به وجود آثار گرانبها و نفيس استاد فقيد سيد علي اكبر صنعتي در اين موزه كه نمی‌توان براي آن‌ها ارزشی مادی مشخص کرد از دست‌اندرکاران در خواست مي‌کنم تا دير نشده فكري براي اين موضوع بكنند .
+ مرتبط از ايسنا : موزه‌اي فرتوت، در اختيار سازماني امدادي

+ از استاد علي اكبر صنعتي بيشتر بدانيد:
از خبرگزاري ميراث فرهنگي
ازسايت تبيان
+ از آثار استاد علي اكبر صنعتي
عكسهاي ايسنا در انتهاي صفحۀ خبر
از سايت تبيان
لبنان 1978

+ عكاس: Raymond Depardon
July 24، 2006
فيلم دولتي
داريوش بابائيان، تهيه كنندۀ سينما
+ در حال حاضر مسوولان ما فراتر از مسئوليت شان ، كار مي كنند و مسايل دست و پاگير را در دستوركار خود قرار مي دهند، به اين ترتيب مديران ما كار را هم براي خودشان و هم براي فيلم سازان سخت مي كنند.
+ پس از 30 سال تجربه وكار در سينماي كشور ديگر اين موضوع را مي دانم كه در كجا كار مي كنم و خطوط را به خوبي مي فهمم، از موضوعات و فضاي جامعه آگاهي كامل دارم ، اما من بخش خصوصي هستم و اين طبيعي است كه براي جذب مخاطب بايد گيشه را هم در نظر بگيريم كه اين هيچ مغايرتي با ديدگاه ها و خطوط قرمز ندارد.
+ فيلم هاي دولتي ، دغدغه اي را براي توليد كننده ندارد ، فيلم ساز اگر با هزينه دولت كار كند ديگرگيشه دار را در نظر نمي گيرد به اين دليل كه نگران بازگشت سرمايه اش نيست.
+ متن كامل از ايلنا
علي باباچاهي در نشست ادبي نشر ويستار

+ من معتقدم نوعي شقّه شدگي در حضورها و شعرخواني ها صورت گرفته است و اين مساله مطرح است که چرا کسي شعر نمي خواند و تيراژ شعر چرا پايين آمده است.
+ عده اي معتقدند که فضاي محافظه کارانه اي بر شعر ما حاکم شده است. برخي ديگر هم از اينکه شعر امروز ايران از سياسي بودن دارد تهي مي شود و به سمت نوعي معناگريزي مي رود، مي نالند. به نظر من محافظه کاري همانند راديکال بودن يک خط مشي است .
+ درباره شعر امروز ايران:اين شعر را مي توان به چند دسته تقسيم کرد؛ شعر محافظه کارها، شعر راديکالها و شعر متفاوت نويسان که معتقدم اين شعر لزوماً آوانگارد نيست البته اين تقسيم بندي ازلي و ابدي نيست و مثلاً گاه در شعر محافظه کارها، شعرهاي بسيار خوب و شاهکار ديده مي شود .
+ اگر از من بپرسند که دوست داشتي شعر چگونه بود، در پاسخ مي گفتم که اي کاش شاعران ما به جاي سواد شعري يک مقداري هم سوداي شعري مي داشتند. کمبود اين سوداي شاعرانه به اين نکته برمي گردد که شاعران ما در چند جا کار مي کنند و فرصت چنداني براي سرودن شعرهاي خوب ندارند.

+ از نخستين نشست ادبي نشر ويستار که به سخنراني و شعرخواني "علي باباچاهي" اختصاص داشت و با حضور شاعراني مانند سيد علي صالحي، سعيد آذين، عمران صلاحي، کيومرث منشي زاده، عليشاه مولوي و پگاه احمدي برگزار شد.

+ متن كامل را اينجا ميتوانيد بخوانيد
از خبرگزاري ميراث فرهنگي
Karen Ballard

در اولين جلسه محاكمه صدام حسين ، تنها يك عكاس خبري حاضر بود . كارن بالارد، كه بلافاصله عكسهايش در تمام جهان پخش و مورد استفاده قرار گرفت و شهرت نامش را چند برابر كرد . با مرور سابقه كارهايش متوجه نكات زيادي ميشويم كه همگي زير دو ويژگي عمده قرار ميگيرند؛ اينكه او يك عكاس خبري رويدادهاي عمده است و ديگري ، تنوع كم نظير آثارش . ليست نشرياتي كه از عكسهايش استفاده ميكنند ، تاييد كننده‌ي نظر اخير است . مجلات و روزنامه هايي مثل تايم ، نيوز‌ويك، نشنال‌جيوگرافيك و نيويورك‌تايمز ، واشنگتن تايمز؛ نشرياتي در دوسوي اقيانوس ، نيويورك، واشنگتن، لندن و پاريس .
در واقع او يك حرفه‌اي تمام عيار است ، كسي كه در اين حرفه، دست به هركاري ميزند ، از عكاسي پرتره تا خبر و گزارش و عكاسي فيلم . ديدن بيوگرافي كارن بالارد، روي سايتش ، يكي از جالب ترين چيزهايي ست كه در گردش روي وب ميشود با آن روبرو شد .شمايي كلي با استفاده از فقط چند پاراگراف و تصوير . يكي از تجربيات كاري مورد علاقه‌اش مربوط به استيون اسپيلبرگ است كه در نيويورك با كارن ملاقات كرد و گفت كه كارهايش را دوست دارد و از او دعوت به همكاري كرد، براي فيلمش مونيخ . در واقع آشنايي شما با فيلم مونيخ در نشريات و روي وب ، با عكسهاي كارن بالارد بوده . از نكات حرفه‌اي در مورد او، اينكه در سال 2004 برنده جايزه عكس سياسي سال شده و تعدادي از عكسهاي مشهور و پرتيراژ جنگ دوم خليج ، افغانستان ، بوش و رامسفيلد ، آثاري هستند كه در وب‌سايتهاي مختلف به آنها اشاره شده . در سال 2002 از طرف مركز عكاسي پالم بيچ ، به عنوان اميدواركننده ترين نو‌چهره ، از او تقدير شد . ماجراي عكاسي از اولين محاكمه‌ي صدام را در مقاله اي ، خودش براي ديجيتال ژورناليست نوشته ، كه تيتر بسيار جالبي هم دارد :
The Girl Who Shot Saddam
July 22، 2006
غروب، كانادا، Quebec
اطلاعيه كانون نويسندگان

كانون نويسندگان ايران با انتشار اطلاعيه‌‏اي همزمان با ششمين سالروز درگذشت "احمد شاملو"‌‏, دوستداران فرهنگ را براي شركت در مراسم "شاملو" دعوت كرد :
+ مراسم ششمين سالگرد چهره فراموش نشدني ادبيات و فرهنگ ايران و از نخستين بنيانگذاران كانون نويسندگان ايران , "احمد شاملو" ساعت 30 : 17 روز دوشنبه دوم مرداد ماه بر سر مزارش در امامزاده طاهر برگزار مي‌‏شود.
همه دوستداران فرهنگ و ادبيات انساني را براي شركت در اين مراسم دعوت مي‌‏كنيم .
+ از : ايلنا
+ عكس از شرق
شايد از نظر جامعه ما ديوانه باشيم
ابوالفضل همتي آهويي ، تصوير ساز
ايشان سپتامبر سال گذشته در بينال تصويرگران براتيسلاوا ، در بخش مسابقه بين‌المللي تصويرگران،سمت داور بين‌المللي را داشتند .

+ کار کتاب کودک به ويژه تصوير سازي حوزه خلاقيت فردي است. کار در اين حوزه بيشتر در تنهايي اتفاق مي افتد. کار خلاقه مانند تريکوبافي نيست.

+ اگر دولت به اين درک برسد که هنرمند هم ارزشهايي دارد، مشکلات بسياري حل خواهد شد. شايد از نظر جامعه ما ديوانه باشيم. ما سالها بايد کار کنيم تا به نتيجه برسيم و نتيجه نيز ما را از نظر مالي تامين نمي کند. تصويرگران اين حوزه به اندازه اي که اتود مي زنند و خون دل مي خورند، جايگاه ندارند.

+
ماييم که وارد تخيل کودکان مي شويم و اين در دنيا اهميت دارد ولي در اينجا...

+ در اين موضوع که ايران در زمره 10 کشور دنيا در تصوير سازي است، ترديد نکنيد. قدمت تصويرسازي ما بسيار زياد است . اين تکيه گاهي است که مي توان سالها بر آن تکيه کرد. اما لابد اين رسم روزگار است كه سهم تصويرسازان از جايگاه ملي و ارزشي جامعه ايران، سهم کمتري باشد .
+ متن كامل اين گفتگو از خبرگزاري ميراث فرهنگي


+ از آثار ايشان
پوستر برنامه گلخند، كار ابوالفضل همتي آهويي
- گلخند بزرگداشتي بود براي تجليل از زنده ياد كيومرث صابري فومني، گل آقا.
+ براي مشاهده پوستر در سايز و كيفيت مناسبتر
روي تصوير كليك كنيد .
شعر نيمايي
كيومرث منشي‌زاده :
+ مطلب قابل تاسف اين نيست كه چرا شعر از نظر ظاهر و قالب به چنين روزي افتاده است؛ مطلب قابل تاسف اين‌ است كه شعر نيمايي كه بعد از چندين قرن، به طرف شعر انساني كه به وسيله سعدي 50 سال پيش از «پتراركو» - بنياد‌گذار شعر انساني در غرب -، سروده شده بود، رفت و لبريز از ظرفيت‌هاي انساني بود، جاي خود را به شعري بسيار شخصي و غيرمتعهد داد. به هر حال اين تاسف وقتي بسيار زيادتر مي‌شود كه ما بدانيم ميان شعر نيما و زندگي نيما، ارتباط تنگاتنگي وجود داشته است؛ يعني نيما اگر چنان شعر مي‌نوشته است، از شعري جز آن نوع شعر خوشش نمي‌آمده است.
+ آيا اين درست است كه من خود را شاعر پست‌مدرن بدانم يا سورئاليست، ولي از ترس شماتت خلق در زيرزمين خانه شعرهاي باباطاهر عريان را بخوانم .
+ متن كامل گفتگو از ايسنا
شيرين احمدنيا



زندگي در غربت هميشه سخت نيست
شيرين احمدنيا ، استاد جامعه‌شناسي و يافته ها و دريافت‌هايش از سفر .
چه سالي به انگلستان سفر كرديد؟
سال 95 رفتم و 2000 برگشتم.
جزو بورسيه‌هاي خارج از كشور بوديد؟
بله. براي تحصيل در مقطع دكتراي رشته جامعه‌شناسي پزشكي رفتم و تزم هم در رابطه با تاثير اشتغال بر سلامت زنان تهران بود.
تنها رفتيد يا با خانواده؟
با همسر و دخترم. در آن زمان بورسيه‌هاي زن فقط در معيت همسر مي‌توانستند از كشور خارج شوند. بنابراين توفيق اجباري پيش آمد تا با دختر و همسرم برويم. اين را هم بگويم كه در همان دوره دوستان (مونث) مجرد من نتوانستند از بورسيه‌شان استفاده كنند.
هزينه‌ها را چطور تامين مي‌كرديد؟
دولت خرج خانواده را هم مي‌داد. علاوه بر مبلغي كه براي خرج تحصيل به من مي‌دادند، 60 درصد آن مبلغ هم براي همسرم و 30 درصد براي هر فرزند پرداخت مي‌شد.
دخترتان را مدرسه انگليسي زبان گذاشتيد؟
بله. آموزش و پرورش آنجا سيستم جالبي دارد. افرادي مامور مي‌شوند تا در ازاي دريافت حقوق به دانش‌آموزان خارجي كه تازه واردند، كمك كنند. مدرسه هم يك خانم ايراني را به ما معرفي كرد كه مسئله زبان دخترم را حل كند. اين خانم به مدت چند ماه هر روز در مدرسه كنار دخترم مي‌نشست و تک‌تک كلمات معلم را براي دخترم ترجمه مي‌كرد تا به تدريج دخترم به زبان انگليسي مسلط شد.
آيا رفتارهاي مبتني بر تبعيض نژادي وجود داشت كه آزارتان دهد؟
درصد كمي از مردم هستند كه تمايلات نژادپرستانه افراطي دارند و رفتارشان با مهاجران خوب نيست و در مواردي باعث ناراحتي مي‌شود. درباره اکثريت صدق نمي‌كند. جالب بود برايم که در حين تکميل پرسشنامه هاي رسمي در آنجا متوجه شدم ما ايرانيان، سفيد پوست به حساب نمي‌آييم، بلكه رنگين پوست تلقي مي‌شويم. سفيدهاي انگليس تقريباً رنگ به چهره ندارند و در نتيجه "سفيد" نامگذاري مي‌شوند. تفكيك قوميتي در جامعه عملا مشهود است. تفاوت‌‌گذاري و فاصله‌هاي اجتماعي كاملا حس مي‌شود. خوشبختانه در محدوده دانشگاه به هيچ وجه با برخوردهاي نژادپرستانه مواجه نمي‌شديم. تبعيض نژادي در محيط‌هاي فرهنگي نامحسوس است؛ هرچند وجود دارد. در آن جا قوانيني وجود دارد كه متضمن برابري اقوام و نژادها است. بر اساس اين قانون هر سازماني موظف است كه تنوع قومي و نژادي را محترم شمارد و درصدي از افراد اقليت‌هاي قومي را استخدام كند، اما در عين حال به نظر مي‌رسد مسائل نژادپرستي به صورت نامرئي اعمال مي‌شود. ظاهر قضيه اين است كه شما وقتي وارد موسسه‌اي مي‌شويد يكي دو نفر سياه‌پوست، يا افرادي با ريشه‌هاي هندي_ بنگلادشي مي‌بينيد كه توي چشم مي‌آيد، اما در عمل همان مسائلي كه در مورد پيشرفت يا ارتقاي زنان وجود دارد آنجا درباره اقليت‌ها هم وجود دارد. سلسله مراتب را كه نگاه مي‌كنيد، عملا سفيدپوست‌ها پست‌هاي بالا را در اختيار دارند.
بعضي‌ها مي‌گويند كه زنان بزرگترين اقليت دنيا هستند. جالب است بدانيم اگر آدم يك زن مهاجر رنگين پوست باشد چه اتفاقي برايش مي‌افتد. از تجربه‌هاي شخصيتان بگوييد.
بستگي به مورد دارد. آنجا به ويژه در فضاي آکادميک، من كمتر متوجه اعمال تبعيض بين زن و مرد شدم. اينكه چون من زن هستم مورد تبعيض بيشتري واقع شوم، نه، چنين تجربه‌اي نداشتم. شايد هم موقعيتش پيش نيامده بود.
شما فقط درس مي خوانديد يا كار هم مي‌كرديد؟
من فقط درس مي‌خواندم. سال اول اقامتمان همسرم هم مي‌رفت كلاس زبان. من دانشجوي تمام وقت بودم و مسئوليت آموزش زبان فارسي به فرزندم را هم خودم بر عهده داشتم. بر خلاف اکثريت دانشجوهاي بورسيه ايراني که آقا دانشجو بود و همسرشان را همراه مي‌بردند، در مورد ما وضع برعکس بود، يعني من دانشجو بودم و شوهرم را همراه برده بودم. و به هرحال امور خانواده هم علاوه بر درس خواندن تمام وقت بر عهده خودم بود. سال اول امور خانه را بهتر تقسيم كرده بوديم ولي از سال دوم كه شوهرم رفت سركار، فشار بيشتري به من وارد مي‌شد.
از اوقات فراغتتان چه طور استفاده مي‌كرديد؟
خوشبختانه امكانات دانشگاه ما طوري بود كه كلاس كه تمام مي‌شد، مي‌توانستيم برويم از كتابخانه وسيع و مجهز دانشگاه استفاده كنيم. آنجا انواع كتاب‌ها و ژورنال‌هاي علمي، خدمات كامپيوتري و... بود كه وقت ما را پر مي‌كرد. آن موقع هم ما تازه با اينترنت آشنا شده بوديم و اين فناوري نوين مسحورمان كرده بود. در آن شرايط که از همه نظر رفاه دانشجويان براي دسترسي به منابع و امکانات آموزشي صبح تا شب فراهم بود، هيچ محدوديتي حس نمي‌کرديم، انگار درهاي بهشت به رويمان گشوده شده باشد. تازه فضاي دانشگاهي مدرن آنجا خيلي دلپذير بود. ارتباط و صميميت بين دانشجوها و استادان هم عالي بود. زمينه هاي فخرفروشي و تبختر حذف شده بود و به عنوان مثال همه از هر سطحي در عين حفظ احترام متقابل يكديگر را به اسم كوچك صدا مي‌زدند. چنان جو صميمي وجود داشت كه همه احساس برابري مي‌كردند. ساخت رابطه كه اينجا كاملا عمودي است، آنجا افقي بود. مثلا رئيس دپارتمان را همه صدا مي‌كردند "مگي". حالا اين مگي كه مي‌گويم پروفسور «مارگارت آرچر» است كه يكي از مخ هاي نظريه‌ پرداز جامعه شناسي است که همه آنها که در ايران نظريه‌هاي جامعه‌شناسي تدريس مي کنند، با نام او آشنايند.
برابري و رابطه بين فردي كه به آن اشاره كرديد در كشوري با سابقه استعماري انگليس خيلي عجيب است. منِ جهان سومي انتظار دارم نگاه آنها به مهاجران كاملا از بالا به پائين باشد.
مي‌توانم بگويم لااقل در سطح دانشگاه و آکادميك بنا به تجربه من اينطور نيست. در دانشگاه فرهنگ روشنفكري حاكم است. كسي هم كه بخواهد چنين اداهايي درآورد، تقبيح مي‌شود. براي حفظ ظاهر هم كه شده، كسي چنين رفتاري بروز نمي‌دهد. انگليسي‌ها هم كه مي‌دانيد استاد حفظ ظاهرند! چون من دانشجوي ايراني بودم و از نظر ظاهر و پوشش چيزهايي را رعايت مي‌كردم، نگران بودم كه با من چه طور برخورد مي‌شود، اما در دانشگاه در ميان استادان و نيز همکلاسي‌هايم چيز بدي حس نكردم. ولي در شهر چرا. مواردي بود که برخورد مردم مخصوصا پسربچه‌ها و جوانان برخورنده بود. در سطح برخي شهرها هم شاهد نوعي تفكيك فيزيكي اقوام بوديم. مثلا محله‌هاي هندي_ پاكستاني‌ها در برخي از شهرها از محله‌هاي سفيدپوست نشين (البته بنا به انتخاب خودشان) مجزا بود. سال اول از طريق خدمات مسکن دانشگاه برايمان در محله هندي ـ پاكستاني‌ها خانه گرفته بودند تا احساس ناراحتي نكنيم. سال دوم كه خودمان منزل گرفتيم، رفتيم محله انگليسي‌ها كه تازه آنجا متوجه برخي مشكلات شديم.
چه مشكلاتي؟
احساس غريبه بودن. احساس فاصله اجتماعي. تجربه برخي اهانت‌ها از سوي افراد متعلق به طبقات کم درآمد که از حضور خارجي‌هايي چون ما که البته ما را عرب تصور مي‌کردند دل خوشي نداشتند. هرچه قدر سطح فرهنگ و درآمد افراد بالاتر بود مشكلات نژادپرستي کمتر به چشم مي‌خورد و روابطشان خيلي بهتر بود. مثلا استادان دانشگاه در عين جايگاه استادي که داشتند با دانشجو روابط صميمانه برقرار مي‌کردند. يك روز در جريان مشاوره با استادم در زمينه تزم ، مقدار زيادي كاغذ و جزوه دور و اطرافم روي مبلي که نشسته بودم چيده بودم و در همان حين سوالي از استادم داشتم. او خودش آمد كنار من روي زمين نشست براي اينكه من مجبور نشوم، بلند شوم و احيانا اين كاغذها نريزد. شما فكرش را بكنيد، چنين برخوردي در ايران امكان‌پذير است؟ استاد بيايد بنشيند روي زمين كنار پاي دانشجو؟ يا به خاطر دارم زماني را که مي‌خواستم براي كارم كه درباره زنان تهراني بود تحقيق كنم. استاد كليد دفتر کارش در دانشکده را به من ‌داد كه برو با استفاده از تلفن من زنگ بزن به ايران، هماهنگي‌هايت را براي وقتي كه مي‌خواهي بروي ايران انجام بده! جالب بود که اين من بودم که نگران اين بودم كه حالا دارم مي‌روم داخل اتاق استادم كه خودش حضور ندارد، مبادا خطايي از من سر بزند در حالي که او اين‌قدر با اعتماد و آرامش خاطر با من برخورد مي‌کرد.
براي اينكه بتوانيد تزتان را بنويسيد به ايران سفر مي‌كرديد؟
بله، من چهار بار به ايران آمدم كه تحقيقات ميداني‌ام را درباره خانم‌هاي شاغل و غير شاغل در شهر تهران انجام بدهم.
حالا موقع سفر كردن از منظر يك جامعه‌شناس چه چيزهايي به چشمتان مي‌آيد كه ما نمي‌بينيم؟
نمي‌دانم. وقتي سفر مي‌كنم خيلي اشتياق دارم كه با فرهنگ مردم آن ديار آشنا شوم. در سفرهاي داخلي، معمولا فاصله امکانات شهرهاي مختلف مثلا شهرستان‌ها را با پايتخت بيشتر مدنظر قرار مي‌دهم. خدمات رفاهي شهري و امکانات توريستي كه ارائه مي‌شود در تهران خيلي زياد است. از نظر معيارهاي توسعه خيلي فاصله مي‌بينم و اين متاثرم مي‌كند. حتي از نظر توريسم خيلي از شهرهاي ما هم شرايط مطلوب ارائه خدمات توريستي را ندارند و من خواهي‌نخواهي شرايط را با شرايط كشورهاي خارجي مقايسه مي‌كنم. چون ايامي که در خارج درس مي‌خواندم، سعي مي‌كردم از فرصت تحصيلي چهار ساله بيشترين استفاده را بكنم و خيلي سفر كردم. هم به كشورهاي همسايه انگليس و هم ساير شهرهاي اين كشور. شما مي‌بينيد براي بيشتر شهرهاي اين كشور تورهاي يك روزه‌ يا چند روزه با شرايط مناسب وجود دارد و همه چيز فراهم است براي اينكه تو سفر كني و از آن لذت ببري. راهنما، نقشه و همه هزينه‌ها پيش‌بيني شده. در حالي كه در ايران احساس مي‌كنم هنوز خيلي از اين موارد جا نيفتاده. وقتي در قالبي خارج از تور مسافرتي به شهر تازه‌اي سفر مي‌كني احتياج به نقشه داري. نياز داري به پايگاه‌هايي كه به تو اطلاعات و خدمات بدهد و وقتي اينها را نداشته باشي احساس غربت بيشتري مي‌كني. من تنها زماني مي‌توانم با خيال راحت در ايران سفر كنم كه بدانم در شهر مورد نظر كسي به استقبالم مي‌آيد. چون وقتي وارد شهر تازه مي‌شوي نمي‌داني كجا بايد بروي. جاهاي ديدنيش كجاست. هزينه‌ها چقدر است، انواع هتل‌ها کدام است و كجاست. حتي در مواردي تابلوهاي راهنما به فارسي هم براي ايران-گردان موجود نيست چه برسد به لاتين براي توريست هاي خارجي. اينها الفباي توريسم است. مثلا با توجه به تفاوت‌هاي فرهنگي که وجود دارد، مسئله ارائه خدمات بهداشتي را در نظر بگيريد. ما به عنوان مثال؛ توالت عمومي كه مناسب توريست خارجي باشد، نداريم. در حالي كه در آنجا سرويس‌هاي بهداشتي بسيار منظمي وجود دارد كه به جزئيات نيازهاي فردي هم توجه شده است. همه وسائل مورد نياز خانم‌ها هم در داخل فضاي سرويس‌هاي بهداشتي موجود است و به وسيله دستگاه‌هاي اتوماتيک به فروش مي‌رسد. اينها جزو نيازهاي افراد است كه در ايران معمولا به اين شکل عرضه نمي‌شود. نظافت سرويس‌هاي بهداشتي خود معضل ديگري است. در زمينه گسترش خدمات توريستي، به علاوه، به چيزي تحت عنوان " اقتصاد زمان" هم توجه نمي‌شود. اينكه مثلاً من به عنوان توريست در كوتاه‌ترين مدت اقامتم بتوانم كجاها را ببينم. تامين امنيت و آرامش خاطر هم مسئله حائز اهميتي است. مثلا شما وقتي به شمال ايران سفر مي‌كني افرادي را مي‌بيني كه كنار جاده ويلا و خانه اجاره مي‌دهند. اينها سازماندهي شده نيستند كه تو خيالت راحت باشد از اينكه دارند تو را كجا مي‌برند. از بعد جنسيتي هم مشكلات زياد است. مثلا اگر شما به عنوان يك زن يا چند تا دختر با هم مسافرت كنيد، نگراني‌ها افزايش مي‌يابد. هنوز پذيرفتن اين که زنان به تنهايي به هتل در شهرستان‌ها مراجعه کنند، دشوار است. اخيرا ضمن مطالعه‌اي متوجه شدم به‌رغم اين که منعي قانوني براي اقامت زنان در هتل‌ها وجود ندارد، عملا برخي هتل‌‌ها با دليل‌تراشي از پذيرفتن ايشان ابا دارند.
از ميان كشورهايي كه به آنها سفر كرد‌ه‌ايد، كجا برايتان جالب‌تر بوده؟
هلند. کشور زيبايي است. به ويژه به خاطر انبوه گل‌ها و تنوعي که دارد و سبک معماري ساختمان‌هايش. به‌ويژه در شهر آمستردام کانال‌هاي آبي منظره زيبايي را به وجود آورده‌اند. در آنجا و نيز در فرانسه از فضاي اجتماعي گرم در محيط شهري خيلي خوشم آمد. هر جا که امکان دارد در سطح پياده‌روها، در سطح شهر و ميدان‌هاي مرکزي در کنار بناهاي تاريخي، جلوي كافه‌ ها و رستوران‌ها صندلي گذاشته‌اند و مردم در فواصل نزديک به هم براي صرف قهوه و خوراک و نوشيدني و گپ زدن و معاشرت در کنار هم قرار گرفته‌اند. فضاي اجتماعي دلچسبي فراهم مي‌آيد.
انگليس كه بودم با خانواده‌اي اهل آكسفورد آشنا شدم كه ايران را ديده بودند و كلي عكس از مراکز توريستي مهم ايران مثل اصفهان و شيراز و فسا و .. نشان ما مي‌دادند! آن زمان، من با شرمندگي به ايشان مي‌گفتم ما كه ايراني هستيم بسياري از اين مناطقي را که شما ديده‌ايد، هنوز در وطن خود نديده‌ايم. وقتي برگشتيم ايران عزم‌مان را جزم كرديم كه مرتب مسافرت برويم. خواهرم كه مقيم هلند است، هر سال ايران مي‌آيد و ديدارهاي ساليانه او بهانه خوبي شده براي ما تا او را در سفرهاي ايرانگردي‌اش همراهي کنيم.
زيباترين نقطه ايران به نظرتان كجاست؟
انتخاب زيباترين نقطه در ايران بسيار دشوار است. شيراز را دوست دارم. حافظيه و تخت‌جمشيد. مناطق شمالي ايران را به خاطر طبيعت بي‌نظيرش و منظره دريا که مرا به وجد مي‌آورد. کودکي من در شهرهاي مختلف شمال سپري شده و عطر گل‌هاي بهارنارنج برايم بسيار خاطره‌انگيز است.
اگر دست شما باز باشد براي انتخاب محل زندگي، ممکن است انگليس را انتخاب كنيد؟
در مورد کشورهاي غربي هنوز وسوسه مي‌شوم. نمي‌توانم بگويم اگر مي‌توانستم الزاماً انگليس را انتخاب مي‌کردم، هرچند گزينه خوبي است. يك نكته جالب برايتان بگويم. قبل از اينكه برويم عكس خانه‌اي را كه مي‌خواستيم در آن اقامت كنيم به ما دادند. با همه اطلاعات لازم. مثلا اتاق خواب‌هايش اينجاست، سيستم گرمايشي و سرمايشي‌اش اين جوري كار مي‌كند، شماره تلفنش اين است و... اين واقعيت که در کشورهاي پيشرفته غربي فكر همه چيز را مي‌کنند و براي رفاه افراد به جزئيات اهميت داده مي‌شود براي من خيلي جالب بود. تازه وقتي مي‌رويد آنجا مي‌فهميد استانداردهاي بالاي زندگي به چه معناست. زندگي مادي را تا جايي که مي‌توانسته‌اند براي افراد راحت‌تر و بي‌دغدغه‌تر كرده‌اند تا كمترين تنش پيش بيايد. همين‌ها باعث دلبستگي افراد مي‌شود.
يادم است معاون دانشجويي وزارت علوم زماني كه من قرار بود اعزام شوم، جلسه‌اي گذاشت براي دانشجويان در شرف اعزام و گفتند از ميان كساني كه طي سال‌هاي گذشته اعزام شده‌اند به‌رغم همه وثيقه هايي كه اخذ شده بود، فقط چهار درصد برگشته‌اند. نمي‌دانم وضعيت در حال حاضر چگونه است!

+ از خبرگزاري ميراث فرهنگي
گفتگو: شبنم رحمتي



+ وبلاگ دكتر شيرين احمدنيا
از زندگي
July 21، 2006
براد پيت

فرزند داشتن، فوق العاده ترين چيزي است كه تا به حال تجربه كرده ام ديدگاه هاي آدم را به كل تغيير مي‌‏دهد و تمركزت را از خودت بر مي‌‏دارد چيزي كه من واقعا سپاسگزار آن هستم.

+اين صفحه از نيويورك تايمز براي شروع جاي خوبي ست !
همسر رامين جهانبگلو

همسر "رامين جهانبگلو"، روشنفكر و استاد دانشگاه ، براي دومين بار توانست با همسر خود در زندان اوين ملاقات كند .

+ از ILNA
موزه درسيدني، استراليا و تور دو فرانس، تونل و خط پايان مرحله شانزدهم


آذر نفيسي

+ من از ایران بيرون آمدم. یک دلیلش به خاطر این بود که بتوانم آنچیزی که می‌خواهم بگویم. و اگر اینجا هم سکوت می‌کردم، خودم را نمی‌بخشیدم. در حقیقت اسم کتاب بعدی من، بنوعی حالا باید ترجمه را درست بکنم، به فارسی این است : آنچیزهایی که در موردشان ساکت بودم .

+ یک جمله‌ هست که ناباکوف می‌گوید، در حقیقت راجع به آزادی‌ بیان نویسندگان فقط صحبت نمی‌کند، چون راجع به آزادی بیان نویسنده‌ها خیلی صحبت می‌کنند، ولی او راجع به آزادی بیان و آزادی فکری خواننده‌ها صحبت می‌کند و می‌گوید، خوانندگان آزاد به‌دنیا آمده‌اند و باید آزاد باقی بمانند. به همین جهت، بعنوان یک نویسنده، حق و حرفه‌ی من این است که از آزادی خوانندگان خودم دفاع کنم.

+ متن كامل گفتگو با آذر نفيسي
از DW
يونس شكرخواه

كارگاه نقد، بررسي و آموزش عكاسي خبري دكتر يونس شكرخواه در محل خبرگزاري دانشجويان ايران برگزار شد.اين كارگاه به "ارزش‌ها و عناصر خبري" اختصاص داشت، شكرخواه با ارايه‌ي نمونه‌ها و مصداق‌هايي، به تشريح ارزش‌ها و عناصر خبري در عكاسي پرداخت .
يونس شكرخواه:
+ با اشاره به ارزش‌هاي خبري ، در روزنامه‌نگاري حرفه‌يي، ارزش‌ها قابل تفكيك نيستند و ضروري است كه تجربه و نيز آزمون و خطاي استفاده از اين ارزش‌ها را دانست.

+ ارزش‌هاي خبري به انتخاب سوژه مربوط مي‌شود و عناصر خبري به ارايه‌ي آن‌ها برمي‌گردد.

+ در هيچ جاي جهان تمركز تعمدي عكاس بر يك نقطه از سوژه پذيرفتني نيست؛ اما در ايران هست.

+ با اشاره به مرامنامه‌هاي اخلاقي در عرصه‌ي رسانه‌يي دنيا و نيز بيان مصداق‌ها : مقولاتي كه در كشور ما قاعده است در كشورهاي ديگر منع شده است.

+ كاركردن همز‌مان در چند مطبوعه و رسانه، از جمله نمونه‌هاي مورد اشاره‌ي‌ وي بود.

+ وظيفه‌ي فتوژورناليست روايت است نه گزارش‌گري و فتوژورناليسم سالم، آيينه‌ي جامعه محسوب مي‌شود و هم‌چنين روايت عكس مقدم بر قضاوت است.

+ از: ISNA
+ عكس از: ماهنامه شبكه
جشن هفتمين سال انتشار مجله‌ي نافه
از جشن هفتمين سال انتشار مجله‌ي نافه در خانه هنرمندان ايران .


+ ناهيد توسلي ، مديرمسوول و صاحب‌امتياز اين نشريه :
هفت سال پيش به پيشنهاد علي دهباشي كار انتشار نشريه را شروع كرديم كه خوب هم پيش رفتيم. اگر امروز مجلاتي مثل "آدينه" و "سخن" با همان كادر قبلي كار مي‌كردند، در اين شرايط به هيچ عنوان بازدهي نداشتند .

- در نشريه‌ي نافه بيشتر توجه‌مان بر روي شاعران و نويسندگاني است كه در مركز نيستند. اين يك فاجعه‌ي بزرگ است كه همه چيز در مركز متمركز شده است و چون بسياري از استعدادهاي خوب در مركز نيستند، به ظهور نمي‌رسند؛ بنابراين ما نافه را در اختيار كساني گذاشته‌ايم كه در شهرستان‌ها هستند و حتا اين موضوع را در حوزه‌ي زنان نيز مورد توجه قرار داده‌ايم.

- اگر نافه مطلبي را از بزرگان براي چاپ نمي‌گيرد، به دليل بزرگيشان است؛ هرچند ما ناگزيريم هرازگاهي براي اين‌كه بگوييم به ياد شما هستيم، از بزرگاني چون محمود دولت‌آبادي، سيمين دانشور، منوچهر آتشي و … مطلب چاپ كنيم تا ياد‌آوري باشد كه ما در زير سايه‌ي آن‌ها هستيم.

- به‌عنوان مسوول بخش فرهنگ مجله‌ي نافه : در اين بخش بسياري از مسائل مي‌تواند گنجانده شود. ‌بيشترين مبحثي كه روي آن كار مي‌كنيم، مربوط به ايران و بويژه درباره‌ي زنان است.


+ عليشاه مولوي ، مسوول صفحه‌ي شعر نافه: چند سال قبل كه دوستي براي انتشار مجله‌ي نافه از من كمك خواست، پرسيد مانيفست شما در شعر چيست؟ در جواب گفتم، من نگاه جرياني و شخصي به شعر ندارم؛ به همين دليل تمام تلاشم را مي‌كنم كه نحله‌هاي مختلف و نظريه‌هاي شاعران امروز ايران را در اين مجله در حد امكان استفاده كنم. همچنين در آن زمان به اين نتيجه رسيده بودم كه معمولا صفحات شعر نشريات متاثر از روابط صميمانه مي‌شود و بيشتر نشريات ادبي از روي روابطشان شعر را انتخاب مي‌كنند كه متاسفانه با اين كار بيشتر شاعران جدي شهرستان جاي پايي در مجلات ادبي نداشتند.

- در آن زمان براي اين‌كه حق‌كشي نشود و سهم شاعران خارج از مركز نيز لحاظ شود، از همان ابتدا بيشتر صفحات شعر نافه را به شاعران شهرستان اختصاص داديم، اما از اين واقعيت غولي به نام حقيقت پديد آمد و متوجه شديم كه بسياري از شاعران جدي به صفحات ادبي نشريات راه پيدا نمي‌كنند و به اين نتيجه رسيدم كه قامت نافه به شعر شاعران شهرستان نمي‌رسد و قامت شعر آن‌ها بيشتر از اين حرف‌هاست. هرچند كه حركت ما گسترده شد، ولي حجم زياد شعر شاعران شهرستان اين اجازه را به ما نمي‌داد كه همه را منتشر كنيم.


+ سعيد آذين ، مسوول بخش ترجمه‌ي اين نشريه : اين را ‌كه چرا امروز نشريات گذشته و پيش از انقلاب‌ ارج و قرب پيدا كرده‌اند و هنوز هم مي‌توان ساعت‌ها از خواندنشان لذت برد، بايد مورد توجه قرار دهيم؛ چرا كه آن‌ها ملاك‌هاي جدي را لحاظ مي‌كردند. امروز با وجود همه‌ي كوشش‌هايي كه مي‌كنيم، بد نيست به نشريات گذشته برگرديم و آن‌ها را الگو قرار دهيم.



+ محمد شمس لنگرودي نيز در اين مراسم سخنراني كرد : گاهي پيش مي‌آيد بعضي‌ها ما را مي‌بينند و مي‌پرسند چرا شعرها اين‌طوري شده‌اند كه جواب مي‌دهم چه چيز ما اين‌طوري نشده است. كساني كه صفحات شعر امروز را مي‌گردانند، متخصص شعرند و ترديدي هم در دانششان نيست. در بين شعرهاي چاپ‌شده هم شعرهاي خوبي وجود دارد و مردم و منتقدان هم حق دارند؛ پس در اين ميان چه كسي مقصر است؛ وقتي همه حق دارند. علت اصلي اين است كه ما در تمام عرصه‌هاي زندگي ازجمله اقتصاد، سياست و ... دچار بحرانيم و بحران يك حالت گذار است كه هم وجوده مثبت دارد و هم منفي.

- درباره وضعيت شعر ما: وقتي به شاعران دهه‌ي 60 مي‌نگرم، مي‌بينم شعر براي من و بعضي از دوستانم همه چيز بوده است. تا قبل از انقلاب دو نوع شعر داشتيم: شعر سياسي و محتوايي، و موج نو كه هر كدام خواننده‌هاي خود را داشتند كه همديگر را هم قبول نداشتند. وقتي انقلاب شد، خود من بعد از مدت كوتاهي فهميدم بايد چه حرف تازه‌اي بزنم. ديدم كه شعر سياسي كاركرد خود را به طور طبيعي از دست داده است؛ مگر شعرهاي سياسي كه سياست در آن حل شده باشد، مثل شعرهاي احمد شاملو، فروغ فرخزاد و نيما يوشيج؛ بنابراين شعر سياسي بي‌معني بود، پس گرايشم كم شد.

- ما در شعري كه شروع كرده بوديم، با تغييراتي كه در وضعيت زندگيمان پيدا شد، به ابداع و خلاقيت روي آوريم. سعي كرديم اگر كلمه‌اي را به كار مي‌بريم، بيش از آن‌كه سمبليك باشد، خودش باشد و اين را از موج نو گرفتيم. آرام آرام تحولي در شعر پيدا شد و خيلي طول كشيد تا عده‌اي بفهمند غير از زيبايي‌شناسي شعر اخوان ثالث و شاملو و ديگران هم مي‌شود طور ديگري شعر گفت.

- اهميت شاملو در اين است كه مثل حافظ شعر نمي‌گويد و اهميت حافظ در اين است كه مثل فردوسي شعر نمي‌گويد. در شعر، خلاقيت و خود بودن مهم است كه در دهه‌ي 60 ما هم با اين مشكل مواجه بوديم. شعر نسل جديد مزخرف نيست؛ آن‌ها هم باورهايي دارند، همان‌طور كه ما هم باورهايي داشتيم كه به نوعي به شعر گذشته وصل بود، ولي حرف‌هايي كه گفته شده بود، برعكس اتفاق افتاد. اين فروپاشي نوعي گريز از ايدئولوژي را به وجود آورد كه هم جنبه‌ي مثبت داشت و هم جنبه‌ي منفي؛ جنبه‌ي منفي‌اش اين بود كه شاعران رفتند ببينند در دنيا چه تئوري‌هايي وجود دارد و اين كثيف‌ترين كار در هنر است كه بر اساس تئوري شعر بگويند.

- شعر و هنر انگار ديگر قرار نيست پاسخ كسي را بدهند؛ فقط گزارش تاريخي قضايا را مي‌دهند. بعد از دهه‌ي 60 شاعراني پيدا شدند كه همان استفاده اندك را از سمبل در شعر بي‌معنا دانستند و هرچه را كه در زندگي عطر فخامت مي‌داد، بي‌خود ديدند. در ايران فروپاشي ارزش‌ها باعث شد هنرمندان ما به جست‌وجوي راه ديگري بروند كه عملا ضد ارزش‌ها بود؛ اما آيا اين‌كه رسيدند يا نه، همان بحراني است كه صحبتش را مي‌كنيم.

- در ميان فوجي كه در دهه‌ي 70 راه افتاد، عده‌اي كارشان به ثمر رسيد و عده‌اي نيز كارشان براي مخاطب قابل شناخت نيست؛ اما اين مهم نيست، چرا كه توده‌هاي مردم بعدا وارد مي‌شوند.

- اين دوره همه چيز در تلاطم است؛ الان يك اتفاقي مي‌افتد و دو روز ديگر فراموش مي‌شود، زيرا جامعه در حال گذار است. چون اوضاع امروز بحراني است، اگر شعر خوبي هم منتشر ‌شود، عموما ديده نمي‌شود. براي داستان هم همين اتفاق افتاده است. يا شعر خوب ديده نمي‌شود يا با معيارهاي قوي‌اي مثل شاملو سنجيده مي‌شود؛ بايد مكانيزم شعر را شناخت.

- در دوره‌هاي بحران كار براي هنرمند بسيار دشوار است، براي اين‌كه سره از ناسره مشخص نمي‌شود؛ بايد مكانيزم خلاقيت را شناخت. امروز به نظر مي‌رسد بسياري از كارها شبيه هم هستند، ولي اصلا اين‌طور نيست.



+ در اين برنامه كه با مشكل قطع برق همراه بود، طبق اعلام قبلي قرار بود، محمود دولت‌آبادي، محمد صنعتي، علي دهباشي و فتح‌الله بي‌نياز هم سخنراني كنند .


+ از: ISNA
+ تصاوير از: خانه هنرمندان ايران و ايسنا
كيومرث منشي زاده

+ اصولاً من معتقدم عصر ما عصر متوسط گرايي است. ببينيد! تعريفي از هنر به زبان لاتيني هست به اين مضمون که "هنر، انسان اضافه شده بر طبيعت است". يعني تا جايي که خود طبيعت را منعکس مي کنيم کاري نکرده ايم بلکه هنر آنجاست که شما تغييري در آن به وجود بياوريد. در واقع هنر و به ويزه شعر آنچه هست، نيست بلکه آنچه بايد باشد است. شعر آرزوهاي سرخورده و ايده آل هاي يک شاعر است. شما شعرهاي خيام را بخوانيد و ببينيد از چه مفاهيم عميقي سخن گفته است. الان شعرهاي ما درست مانند سينماي ما خانوادگي شده است. يعني مقولات متوسط و روزمره اي را که ما هر روز در زندگي مان انجام مي دهيم نشان مي دهند و اين يعني تکرار.

کيومرث منشي زاده شاعري که به سبب به کار بردن قوانين علمي و فرمولهاي رياضي در شعرهايش به شاعر رياضي معروف شده است :

+ بسياري از نويسندگان و شعراي ما کتابهاي نويسندگان پيش از خود را نخوانده و نمي خوانند و جامعه ما دچارنوعي پرگويي شده است البته اين مطلب فقط در مورد ما صادق نيست. در کشوري مانند آمريکا هم اين اتفاق افتاده است .

+ در انتخابات رياست جمهوري آمريکا رقابت کانديداها بسيار سخت است. آنها بايد از 400 شرط عدول ناپذيري که براي انتخاب شان وجود دارد، سربلند بيرون بيايند. با اين وجود آنها در زماني که برصدر اين منصب هستند دقيقاً مانند يک کارمند دولت کار مي کنند و چيزهايي را که مصوب است انجام مي دهند و پس از پايان دوره رياست شان هم شما حتي يک کلمه درست و حسابي و يا يک کلمه عجيب و غريب از آنها نمي شنويد. يک سزار، در رم به هنگام مرگش جمله اي گفته که به نظر من بسيار مهم است؛ او گفته کمدي پايان يافت.


+ از: CHN
نادر مشايخي


نادر مشايخي رهبر ثابت اركستر سمفونيك تهران :
+ من نمي توانم كارايان دوم شوم ،مي توانم مشايخي اول باشم ،اركستر سمفونيك تهران هم نمي توانداركستر فيلارمونيك برلين باشد مي تواند فقط اركستر سمفونيك تهران باشدومي تواند كارخودرا به بهترين نحوانجام دهد.
+ من رهبري نيستم كه كاري كنم كه دهها سال گذشته شده است ،زيبايي كاراين است كاري كنيم كه تا به حال انجام نشده است.

+ ماايرانيها مي توانيم خيلي از كارها را انجام دهيم ،كافي است كه خودمان باشيم و نخواهيم اداي اروپايي هارا دربياوريم ،لازم نيست من مشايخي كارايان باشم ،لازم است كه خود مشايخي باشم .


+ از: ايسنا
+ عكس از: خبرگزاري ميراث فرهنگي

دانشنامه زیبایی‌شناسی

از مراسم رونمایی کتاب دانشنامه زیبایی‌شناسی با حضور دکتر بهمن نامور مطلق، دکتر حسن بلخاری و جمعی از مترجمان و ویراستاران این اثر در کتابخانه فرهنگستان هنر .

+ اسماعیلی مدیر انتشارات فرهنگستان هنر : مباحث نظری هنر از جمله مباحثی است که در کتاب دانشنامه زیبایی شناسی به آن پرداخته شده است. همچنین آثاری از نیچه قرار است توسط انتشارات فرهنگستان هنر در معرض دید عموم قرار گیرد. دانشنامه زیبایی شناسی کتابی ارزشمند است که مترجمان متخصصی به ترجمه فصول مختلف آن پرداخته اند. دکتر منوچهر صانعی مترجم بخش اول، دکتر امیرعلی نجومیان و شیده احمدزاده مترجمان بخش دوم، مسعود قاسم زاده و محقق مترجم بخش سوم و ... از متخصصانی بوده اند که در ترجمه این کتاب اهتمام بسیار ورزیده اند.

+ مشیت علایی سرویراستار : در مقدمه ای که بر کتاب دانشنامه زیبایی شناسی نوشتم به اختصار شرحی درباره نگرش های کلی کتاب دادم. گرچه موضوع کتاب سخت بود، اما نهایت سعی خود را در ساده کردن مطلب داشتیم. موضوع کتاب در بخشی به شکل دشوار درباره چالش های هنری نوشته شده است. با این وجود ساده کردن و ترجمه شیوای این کتاب را می توان از محسنات ترجمه پنداشت که باعث قابل فهم شدن اثر می شود.

+ دکتر منوچهر صانعی دیگر مترجم دانشنامه زیبایی شناسی : هنر به دلایل متعددی در ایران مغفول واقع شده است. این در حالی است که هنر در تمام کشور ما به خصوص در نقاطی چون کردستان و آذربایجان در زندگی مردم تنیده شده و به هر حال هنر را نزد ایرانیان غنی مشاهده می کنیم. آثار مجسمه، سنگ تراشی، مینیاتورها و نقاشی های ما گواه این مساله اند. با این وجود باید گفت انتشار کتاب دانشنامه زیبایی شناسی حرکت موثری در زمینه باروری و رشد و ارتقاء هنر بوده که باید از حمایت های ملی و دولتی بهره مند شود. با پیروزی انقلاب اسلامی اهمیت هنر نسبت به آنچه بود دوچندان شد. مبحثی که من در این کتاب به ترجمه آن پرداختم درباره تاریخچه نقاشی و مجسمه بود که به شکل تئوریک نیز به روند آن در این اثر پرداخته شده است. دانشنامه زیبایی شناسی مجموعه مدونی است که به زبان کاملا روشن در اختیار خوانندگان قرار گرفته است.

+ دکتر امیرعلی نجومیان نیز که همراه همسرش شیده احمدزاده بخش هایی از این اثر را ترجمه کرده، گفت: در این بخش به بررسی مفاهیمی چون استعاره، تعریف هنر و تعریف زیبایی پرداخته ایم. من تصور می کنم یکی از مهم ترین ویژگی های این کتاب یکدست و جامع بودن آن است و اینکه حتی در بخش تاریخ هنر نیز نگاهی فلسفی به چشم می خورد. می توان به جرات گفت کمتر کتابی چون دانشنامه زیبایی شناسی به شکل جامع و کامل به پسامدرنیسم در هنر پرداخته است.

+ دکتر فرزان سجودی : تداوم انتشار کتاب هایی از این دست تنها نیازمند نهادینه شدن است. یعنی دست اندرکاران بتوانند سنت های آکادمیک را به تصویر کشند. با این حال ترجمه این کتاب به دست یک نفر میسر نبود و دانشنامه زیبایی شناسی به دلیل ویژگی های خاصی که داشت نیاز به نهادینه شدن و بررسی دارد. من تصور می کنم فرهنگستان هنر نباید اجازه دهد گروه ترجمه این کتاب از یکدیگر جدا شوند.

+ دکتر اشرف موسوی لر : دانشنامه زیبایی شناسی برای من از جنبه های متعددی حائز اهمیت بود. همچنین انتخاب این اثر ارزشمند برای ترجمه انتخابی بسیار هوشمندانه است. من در جریان ترجمه مباحثی را با آثار هنری تطبیق دادم و دریافتم که ساختار کتاب بسیار متناسب و محکم و از یک خط فکری متشکل برخوردار است. در هر یک از این مقالات به نتیجه گیری های مطلوبی دست یافتم، به خصوص بخش های چالشی اثر به شکل جامعی بیان و تحلیل شده بود.

+ از: خبرگزاري مهر
نافه
مراسم هفتمين سالگرد انتشار مجله‌ی ادبی ، فرهنگی و هنری نافه در خانه‌ی هنرمندان ايران برگزار
شد. هدف مجله‌ى نافه از این برنامه، تقدير و سپاسگزاری از اعضای شورای نويسندگان‌اش به مناسبت انتشار سی‌امين شماره ‌این مجله بود .
+ تصاويري از اين مراسم
July 20، 2006
محمد بهارلو

زبان رمان‌هاي ما، زبان زندگي ما نيست .
محمد بهارلو با اشاره به موضوع زبان از برخي زبانهاي نخراشيده و ناپيراسته در رمانهاي امروز گلايه دارد و به صراحت از فاصله و تفاوت آشکار ميان زبان روزمره و زبان زندگي با زبان رمان و برخي از داستانهاي ايراني سخن مي گويد.

+ متن كامل گفتگو را اينجا بخوانيد
مرتضي كاخي

مرتضي كاخي شاعر و پژوهشگر:
+ در هيچ جاي اين دنياي متمدن سرنوشتي غم‌انگيزتر و دردناك‌تر از پديدآورندگان آثار مكتوب در ايران نيست.
+ اين روزها كتاب‌سازي در كشور بسيار زياد شده است و بسياري به هزينه خود كتاب منتشر مي‌كنند و به ديگران مي‌دهند؛ به هر كسي هم در خيابان يك بروشور را بدهي مي‌خواند. اين روش غير از كتاب نوشتن است كه خون دل خوردن و تحقيق مي‌خواهد؛ اما عده‌اي با اين كار به كتاب بي‌حرمتي مي‌كنند.

+ نويسنده امروز به خودسانسوري رسيده است و قبل از اين‌كه بخواهند اثر او را سانسور كنند، خود از قبل اين كار را مي‌كند و اين بدترين روش ممكن است و سرنوشت غم‌انگيزي را براي نويسنده و شاعر رقم زده است.

+ كساني چون كاوه دهقان، به‌آذين و نجف دريابندري عمري را در كار كتاب صرف كردند. كسي چون به‌آذين عمرش را در كار كتاب گذاشت. او "جان شيفته" را ترجمه كرد و بسياري از كارشناسان و نويسندگان طراز اول در آن زمان اصطاحي داشتند و مي‌گفتند اگر رومن رولان زنده بود، مي‌گفت اين ترجمه از اصل آن بهتر است و من مي‌خواستم به فرانسه اين‌گونه بنويسم. اين مترجم توانا كه سال‌ها عمرش را صرف ترجمه و نوشتن كرد و عمري كار مطبوعاتي كرد، آخرش اسير خرج خود بود. اين مشخص مي‌كند كه اهل قلم وضعيت خوبي ندارند.

+ در خارج از كشور كتابي كه چاپ مي‌شود، داشتن 500هزار تيراژ برايش امري طبيعي است. تازه بعد از يك ماه هم كتاب تجديد چاپ مي‌شود؛ ولي در ايران تيراژ كتاب در وضعيت غم‌انگيزي قرار دارد.

+ اين‌جا نويسنده‌اي 60 اثر نوشته، ولي هنوز گرفتار يوميه‌اش است؛ اما در ديگر كشورها اگر كسي كتابي بنويسد، تا سه نسل بعد از او حق‌تاليف مي‌گيرند. با اين حساب چه انتظاري وجود دارد كه نويسنده كتاب بنويسد و آن‌را منتشر كند .

+از:ISNA
پگاه احمدي


ما در جمله‌هاي بسته روايت شديم!
طوماري پشت در است

... احساس مي كنم نقش نهادهاي ترجمه و بنيادهاي ترجمه بسيار مهم است. در واقع اين جشنواره براي من تجربه بسيار مغتنمي بود كه تشخيص بدهم ما چقدر از نظر اين كه ادبياتمان ترجمه نمي شود، ضعف داريم. فقط از طريق تشكيل نهادهاو بنيادهاي ترجمه است كه ما مي توانيم اميدي به اين داشته باشيم كه آثار و تجربياتمان را انتقال دهيم و در يك بده بستان فرهنگي-ادبي با ساير ملل قرار بگيريم .

+ پگاه احمدي كه به تازگي در جشنواره بين‌المللي شعر رتردام حضور يافته...
متن كامل گفتگو را از خبرگزاري ميراث فرهنگي بخوانيد

+ دو سطر ابتدايي از : بخشي از تحشيه بر ديوار خانگي
روزنامه
مدام ياد روزهايي مي‌افتم كه پياده راه مي‌رفتيم تا روزنامه مجله هاي بيشتري بخريم . براي روزنامه محلي ، گزارش جنجالي تهيه ميكرديم . روزهايي كه در شيراز ،بين خيابان انوري و خيام،براي روزنامه هاي صبح - كه از تهران مي‌اومدن - توي صف پنجاه متري مي‌ايستاديم .
July 19، 2006
ARTnews summer 2006 - Cover

فصلنامه ARTnews
روي جلد شماره تابستان 2006
+ صفحه مربوط به اين شماره روي وب سايت نشريه
احمدرضا احمدي


... تعجب نکن، من نه جزو باند های ادبی هستم و نه با کسی زد و بند دارم. مدتی هم است که مریضم و کنج خانه افتاده ام و هیچ کس حتی سراغم را هم نمی گیرد.

احمدرضا احمدي از ترجمه و چاپ كتابش در بهار خرگوش سفيدم را يافتم به زبان ارمني ، بي خبر بود.


+ مطلب كامل را تحت عنوان خرگوش سفيد و دلتنگي هاي احمدي را اينجا بخوانيد
July 18، 2006
Tour de France

جنوب غربي فرانسه . تور دو فرانس .
عكس از AFP




+ تبت و فوتبال


روجا چمنكار

من زمان كودكي در برازجان بوشهر بودم در همان زماني كه آتشي هم آنجا بود. از آن موقع او را مي‌شناختم و گه گاهي پيش او مي‌رفتم. در واقع او از جمله كساني است كه باعث شد من شعر را به طور جدي دنبال كنم ومسير شعري من را مشخص كرد. ديدي كه اين شاعر نسبت به زندگي وعشق داشت هميشه براي من جالب بود و دوست داشتم اولين تجربه من در فيلم سازي در واقع ديني باشد كه بتوانم به اين شاعر ادا كنم.
+ متن كامل گفتگو با روجا چمنكار از خانه هنرمندان
July 17، 2006
احمدرضا احمدي
هزار پله به دريا مانده است
كه من از عمر خود چنين مي گويم ...


مجموعه‌ي شعر «هزار پله به دريا مانده است» احمدرضا احمدي به زبان فرانسه ترجمه شد.

اين مجموعه براي اولين‌بار در سال 1364 توسط نشر نقره منتشر شد و چاپ دوم
آن ازسوي انتشاراتي در كرمان عرضه شد.
مجموعه‌ي «ساعت ده صبح بود» او نيز كه قرار بود به نمايشگاه نوزدهم كتاب برسد، به تازگي توسط نشر چشمه منتشر شده است.

«قافيه در باد گم مي‌شود» اين شاعر هم به تازگي توسط نشر باغ به چاپ دوم رسيده كه چاپ اول آن را سال 1369 نشر پاژنگ منتشر كرده بود.
همچنين نشريه‌اي ادبي در ژاپن، اين شماره‌اش را به زندگي و آثار احمدرضا احمدي اختصاص داده است. شماره قبلي اين نشريه درباره احمد شاملو بود.
اخيرا نيز مجموعه داستان «در بهار خرگوش سفيدم را ديدم» اين نويسنده و شاعر پيشكسوت معاصر به زبان ارمني چاپ و منتشر شد.
همچنين پيش از اين برخي شعرهاي او به زبان‌هاي انگليسي، آلماني، اردو، ارمني و ژاپني ترجمه شده‌اند .


+ از انتهاي خانۀ من
از : كتاب هزار پله به دريا مانده است

از انتهاي خانۀ من كه با جهان يكسان نيست - زبان لكنت دارد و جاده انبوه از قلب و سهولت مرگ است . كسي در باران حوصلۀ روشن كردن چراغ ندارد - تو هميشه در نور هم به من كبريت تعارف مي‌كردي - يادت نيست - من در باران كبريت را روشن مي‌كردم و براي اين روشنايي محدود مي‌گريستم - در عرشۀ اين هفته آموختم كه فقط در اين روشنايي‌هاي محدود - در عمر بي‌باك كبريتها مي‌توان دوست داشت شبها كه پريشان است مي‌توان چشمان ترا اتلاف نكرد - همراه داشت انسان اگر روز ها را در اندوه هم تلف كند مي‌تواند با كبريتي و چشماني كه هديۀ تو است همۀ حقيقت اين زمين چسبيده به هراس و سرفه را در ابر گم كند - مي‌توان در انبوه خاكسترهاي داغ، مانده در كوچه هاي بن بست كه سئوالي را جواب نمي‌دهند در عرياني پنهان گشت - پيرهن را در عرشۀ روزهاي اتفاقي آفتاب آويخت. پوشيده از ملال - بي‌جواب به تماشاي قطار انبوه از ميوه و روايت آدميان از روز و شب رفت‌ .


+ مطلب قبلي درباره احمدرضا احمدي

+ از : ISNA
و كتاب منتخبات - نشر افكار - چاپ دوم 1384
گلي امامي

گلي امامي، مترجم، درباره کارهاي تازه اش گفت:« بعد از فوت همسرم (کريم امامي) کتابي را براي ترجمه در دست نگرفته ام اما سال گذشته کتابي از "آلن دوباتن" را ترجمه کردم که الان بيش از هفت ماه است که منتظر اخذ مجوز از وزارت ارشاد است و تاکنون هيچ دليلي را هم براي اين کار به من اعلام نکرده اند.»
او افزود:« عنوان کتاب در باب هنر سفر کردن، است که در آن نويسنده با ديد تازه اي و از زواياي مختلف فلسفي، ادبي، معماري، شاعري، نقاشي و تجسمي- و نه فقط از ديدگاه مبدا و مقصد- به پديده سفر مي نگرد. او در اين کتاب تجارب خود را از سفر و به صورتي مستند بيان مي کند و مخاطب با خواندن آن پديده سفر را در ابعاد تازه تري مي تواند ببيند.»
گلي امامي پيش از اين نيز کتاب پروست چگونه زندگي ما را دگرگون مي کند نوشته "آلن دوباتن" را ترجمه و عرضه کرده بود.
اين مترجم همچنين با انتقاد از وضعيت اخذ مجوز نشر کتاب، گفت:« نيازي نمي بينم که در مورد کتابهايم خبري را بگويم به اين خاطر که تا کتابي مجوز نشر نگرفته و شخصيت حقوقي پيدا نکرده لزومي به انجام اين کار نيست. براي چه بايد درباره کتابي که در کشوي کتابهايم مانده و نمي تواند مجوز بگيرد، حرف بزنم.»

+ از خبرگزاري ميراث فرهنگي
July 16، 2006
محمدرضا اصلاني پس از نمايش فيلمش

اصلا سفارش‌پذير نيستم و فيلم سفارشي نمي‌سازم ونساخته‌ام، اما از پيشنهادات استقبال مي‌ كنم. محمدرضا اصلاني روز گذشته بعد از نمايش "خاطرات يك هفتاد و پنج‌ساله" گفت: روايت اين فيلم را بگونه‌اي انتخاب كردم كه هر لحظه را از كهنه شدن نجات بدهد.
وي در پاسخ به سئوالي مبني براينكه بانك ملي به عنوان تهيه‌كننده اين فيلم،چقدر اعمال‌ نظر داشته‌است،صحبت مي‌كرد،ادامه داد: اتفاقا در آن زمان مسئولين كه در بانك ملي بودند،بسيار آزادانه به من فرصت دادند و اين واقعا استثنا بود و هيچ اعمال نظري بر من نشد. به همين‌دليل اين فيلم الان نمايش داده نمي‌شود، چون آن استثناء وجود ندارد.
هم اكنون هم مشكل داشتيم كه اين فيلم را نشان بدهيم، بنابراين اين نمايش شخصي و خصوصي من است نه نمايش يك سازمان، به همين‌دليل گفتم تيتراژ را پخش نكنند.
مساله من در ساخت فيلم مستند اين است كه موضوعي را كشف كنم واگر موضوعي براي من كشفي نداشته باشد، نمي‌سازم و احتياجي به تبليغ ندارم.
+ از ايسنا
مراسم يادبود كريم امامي

آيدين آغداشلو: همدردي و همبستگي خود را با گلي امامي اعلام مي‌كنم.
در اين‌جا به وجوه مختلف كريم امامي پرداخته شد، اما من مي‌خواهم به جايگاه او در مقام يك روشنفكر اشاره كنم. وقتي به مقالات او كه در دهه 40 در يك روزنامه انگليسي‌زبان چاپ مي‌شد بازگشتم، اول افسوس خوردم كه كاش فارسي بود تا تاثير بيش‌تري مي‌گذاشت، اما بعد خود را دلداري دادم كه ما يك قبيله‌ايم.
‌اگر روزي مقالات او چاپ شود، نشان‌دهنده جريان سيال و پويايي خواهد بود. وقتي نقدهاي او را مي‌خوانم به اين مي‌انديشم كه يك روشنفكر باوقار، امين و درست و بدون جنجال چگونه مي‌نويسد و بعد فهميدم اين شيوه هميشگي اوست.
در دهه 40 با امامي آشنا شدم. اول به او ارادت يافتم، بعد ارادتم به تحسيني عميق تبديل شد كه حتا اگر نمي‌ديدمش، در ذهنم جاري بود و همواره حس عميق احترام را به او داشتم. سال گذشته با آن‌كه 65 سالم بود، اما خود را نزد او جوانكي فرض مي‌كردم؛ من در قياس با او هميشه جوانكي بودم.
آغداشلو همچنين گفت: ‌هميشه از آدم‌ها چيزهايي در ذهن آدم مي‌ماند؛ اين مي‌شود كه آدم‌ها نمي‌ميرند. آدم‌هايي از نوع امامي، زندگي خود را در اطرافيانشان ادامه مي‌دهند و ادامه خواهند داد.
او با اشاره به نقد امامي درباره «خسي در ميقات» جلال آل احمد متذكر شد: وقتي اين نقد را خواندم، تحسين من درباره او بيش‌تر شد كه در آن دوره درباره يكي از مبحث‌هاي روشنفكري معارض ايران، با مكاشفه و بازگشايي بخش‌هاي اساسي كتاب حرفي اساسي را زده است. آل احمد نويسنده توفاني بود كه نه تنها خودش در باب هر چيزي به سبك سارتر موضع مي‌گرفت، بلكه ديگران را هم وا مي‌داشت كه موضع بگيرند؛ در اين ميان چه‌طور كسي مي‌تواند مقاله‌اي به اين دقت و درستي بنويسد و يكي از نويسندگان دهه 40 را به نقد بكشد؟!
به كرات از ظلم روزگار درباره امامي و اخراج او صحبت شده است، اما بايد گفت كسي نمي‌تواند كسي را از روشنفكر يا نويسنده بودنش اخراج كند. او مروج هنر پيشتاز بود و اداي پيشتازي را درنمي‌آورد. درباره نقاشي هم بسيار نوشت و وقتي قرار شد كه نقاشي‌هايم را در يك كتاب منتشر كنم، به نظر رسيد كسي غير از امامي نمي‌تواند اين مقدمه را بنويسد. او از بنيانگذاران نام «مكتب سقاخانه» براي سبكي از نقاشي بود.
آغداشلو افزود: تفاوت ميان جلال‌ آل ‌احمد و ابراهيم گلستان با كريم امامي در اين بود كه هر دو آن‌ها با چالشگري و با شدت از موضعشان دفاع و معرفت را مخدوش مي‌كردند. آدم‌هايي را هم كه لازم نبود موضع بگيرند، به موضع‌گيري وامي‌داشتند. اما امامي اين‌گونه نبود. او الگوي روشنفكر محبوب و دلپذير من است. با او بودم، بسيار آموختم و لذت بردم و هر چه گفتم به قصد اداي دين بود .




+ از: خانۀ هنرمندان
علي اشرف درويشيان

..در سفري هم كه به كردستان تركيه داشتم، ديدم كه در تركيه هم سانسور قبل از چاپ كتاب وجود ندارد. به همين خاطر نويسندگان آزادانه همه سبك‌ها را تجربه مي‌كنند. به عنوان مثال در اين كتاب مي‌خواستم داستاني از <جبار جمال غريب> را بياورم كه به خاطر اروتيك بودن اين داستان، اجازه چاپ آن را به من ندادند و چاپ آن با مانع روبرو شد و اين در صورتي است كه اين داستان در عراق چاپ شده است. ‌ اينگونه است كه تمام سبك‌هاي ادبي از رئاليسم سوسياليستي گرفته تا سوررئاليسم، جريان سيال ذهن و بسياري مكاتب جديدتر در آنجا توسط نويسندگان‌شان تجربه مي‌شود و اين اواخر ناظر رواج سبك پست مدرنيسم به طور
خيلي گسترده‌اي هستيم

+ متن كامل اين گفتگو را در وبسايت روزنا بخوانيد: لينك

از نمايشگاه لباسهاي جديد
+ عكسهاي بيشتر در روزنا


منيژه حكمت

وزارت ارشاد به فيلمنامه جديدش مجوز ساخت نداده و او را چند هفته تمام در بازی امروز برو فردا بيا سردر گم كرده است .تا جايی كه سرانجام اين كارگردان از همه جا نا‌اميد تصميم گرفته يكشنبه ساعت 10 صبح (25 تير )به تنهايی جلوی در وزارت ارشاد تحصن كند و به نشانه اعتراض سيگار بفروشد . منيژه حكمت از روزنامه نگاران خواست اگر جراتش را دارند خبر تحصن او را پوشش دهند و ياری اش كنند .
+ از كانون زنان ايراني